با خدا دعوا کردم باهم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره

با خدا دعوا کردم باهم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوسم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد . . .
دیدگاه ها (۵)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

منو ببخش پارت ۳

رمان

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

dark love

رمان عشق بین خانواده پارت اولصبح از خواب بیدار شدم خیلی خواب...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

دوستان دوستان!!دیشب بهتون گفتم که پارت ریندو رو میزارم اما ن...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط