باران میآمد
باران میآمد
مردمان در خواب خانه
از آب رفته به جوی … سخن میگفتند
همهمهی یک عده آدمی در کوچه نمیگذاشت
لالایی آرام آسمان را آسوده بشنوم
اصلن بگذار این ترانه
همین حوالی بوسه تمام شود!
من خستهام
میخواهم به عطر تشنهی گیسو و گریه نزدیکتر شوم،
کاری اگر نداری… برو
ورنه نزدیکتر بیا
میخواهم ببوسمت...
مردمان در خواب خانه
از آب رفته به جوی … سخن میگفتند
همهمهی یک عده آدمی در کوچه نمیگذاشت
لالایی آرام آسمان را آسوده بشنوم
اصلن بگذار این ترانه
همین حوالی بوسه تمام شود!
من خستهام
میخواهم به عطر تشنهی گیسو و گریه نزدیکتر شوم،
کاری اگر نداری… برو
ورنه نزدیکتر بیا
میخواهم ببوسمت...
- ۴۴۶
- ۰۱ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط