دیشب آبجی کوچیکم برا مهمونا چایی آورده بود, زن عموی بابام

دیشب آبجی کوچیکم برا مهمونا چایی آورده بود, زن عموی بابام بش گفت: الهی پیر شی...
خواهرمم معنیشو نفهمید گفت الهی خودت بمیری....
بعدشم رفت تو اتاقش کلی گریه کرد.
دیدگاه ها (۳)

خب اون پست احساس کردم بعضیاتون شاید فک کنید برا جلب توجه هست...

part ²با اون شخص یهو بدنم لرزید.اون جونگکوک بود!!!ولش بک به ...

برده عمارت جئون

ویرایش : یس بالاخره پست شد قیافم بعد از اینکه خواهر کوچیکترم...

forced by your side به اجبار کنار تو part:13پرش زمانی اتاق ج...

انتقام یا عشق

رمان

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط