دست کردم توی جیبام

دست کردم توی جیبام
سه هزار تومن بیشتر نداشتم
بارون تندی میومد
و کلی راه مونده بود تا خونه
گل خریدم...
و تا خونه پیاده رفتم

شب خیلی قشنگی بود
اون عاشق گل بود
من عاشق راه رفتن تو بارون...



"حمید جدیدی"
دیدگاه ها (۱)

یک چیزی بگم شاید باورتون نشهدیشب ساعت ۳نیم شب بود از محل کار...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

عاشق part¹ویوات :  از خواب بیدار شدم کوک نبود الان دیگه ظهر ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

ویو کوک ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود می...

فیک تهیونگ

دختر تنها{3}

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط