پارت ۱۷۸

پارت ۱۷۸


+همین الانم داری ازش کمک میگیری ، اصلا صورتمو نگاه کردی ؟ ببین چه بلایی به سرم آوردی ، حیوونی مگه ؟

در سکوت بهم خیره شد ، چیزی نمیگفت و فقط تویه چشمام نگاه میکرد ، حسم میگفت ارامش قبل طوفانه ، بهتره برم نگاهمو از چشماش گرفتمو به سمت اشپزخونه رفتم ، میخواستم وارد بشم که شنیدم دارن راجب رفتارام با هیون حرف میزنن و میگفتن که ما ارزومونه جای اون باشیم ولی اون اصلا خوب رفتار نمیکنه و لیاقت اقارو نداره


+غذای اقا بزرگو اماده کردید که الان نشستید راجب رفتارم حرف میزنید ؟

با دیدنم ترسیدن و سریع از سر جاشون بلند شدن

..:ش...شرمنده خانوم...الان آماده میکنیم

سری تکون دادمو نشستم رویه یکی از صندلی ها و اوناهم مشغول شدن ، بعد از چند دقیقه‌ گفتن حاضره ، رفتم جلو و وقتی سینی رو دیدم از عصبانیت صورتم قرمز شد و با عصبانیت داد کشیدم:

+دارید برای رئیس این عمارت غذا میزارید یا یه سگ؟؟
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۷۹.:م....ما...هیچکاره ایم خانوم...د...دستور ارابه...ار...

تابع قوانین جمهوری اسلامی +درست میگم نه؟ اون مامان عفریته ات...

پارت ۱۷۷- من از دست تویه لجباز چه غلطی کنم ها؟ برم خودمو بکش...

پارت ۱۷۶- حال پرسیدنت خیلی طول کشید برای همین گفتمو بعد نگاه...

اخرین دعا 27

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

مهمونی خطرناکپارت=16ویو جونگ کوک:راستش اصلا حس خوبی به ته هو...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:13این چرا اینهمه عصبیه ر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖کوک بو...

𝓹𝓪𝓻𝓽 30ویو فردا صبح پاشدم موهامو که انگار برق گرفته بودو درس...

✨REGRET✨PART: 12ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[و...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

مهمونی خطرناکپارت=7ویو ات:بعد از اینکه کوک بهم توضیح داد یکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط