چندپارتی از جیمین

چندپارتی از جیمین


Prince of the seas ( پرنس دریاها )



پارت سوم


در اعماق اقیانوس، جایی که نور خورشید هرگز به آن نمی‌رسید، قصر مرجانی در سکوتی سهمگین فرو رفته بود.

پادشاه دریا، فرمانروای قلمرو آب‌ها، بر تختی از صدف‌های عظیم نشسته بود. تاجی از مرجان‌های سیاه بر سر داشت و چشمانش چون گردابی خشمگین می‌درخشید.

وقتی خبر گم شدن ولیعهد به او رسید، آب‌های جهان ناآرام شدند.
کشتی‌ها بی‌دلیل در طوفان افتادند، موج‌ها از حد معمول بالاتر رفتند و ماهیگیران از صدای غرش عجیبی در زیر آب سخن گفتند.
پادشاه سوگند خورد:

«خشکی، پسرم را از من ربوده است. و اگر او را بازنگردانند، زمین را با آب خواهم بلعید.»

در ویلا، روزها گذشت.

جیمین هر روز قوی‌تر می‌شد.
تو برایش درباره دنیای انسان‌ها گفتی؛ از شهرها، از موسیقی، از آسمان پرستاره‌ای که در اعماق دریا هرگز دیده نمی‌شود.
او با شوق گوش می‌داد.
گاهی دستش را در آب تکان می‌داد و حباب‌های کوچکی شکل می‌گرفتند که مثل نور می‌درخشیدند.

کم‌کم لبخندش بیشتر شد و نگاهش…
وقتی به تو می‌نگریست، دیگر فقط قدردانی نبود.
چیزی گرم‌تر، عمیق‌تر در آن موج می‌زد.

شبی زیر نور مهتاب، وقتی وان را کنار پنجره کشیده بودی تا بتواند دریا را ببیند، آرام گفت:

«در سرزمین من، عشق پیمانی مقدس است. اگر شاهزاده‌ای دل ببازد، سرنوشت دو جهان به هم گره می‌خورد.»

نفس در س*ینه‌ات حبس شد.
«و تو…؟»
لبخندی زد؛ لبخندی که درخشش فلس‌هایش را بیشتر کرد.

«من نمی‌خواهم بازگردم.»

در همان لحظه زمین لرزید.
صدایی عظیم از دل دریا برخاست.
موجی سهمگین به صخره‌ها کوبید و شیشه‌های ویلا لرزیدند.
آب در وان به تلاطم افتاد.
از افق، ستونی از آب بالا رفت و شکل مردی عظیم‌الجثه را گرفت.
چشمانی به رنگ طوفان، و صدایی که همزمان از آسمان و دریا می‌آمد:

«پسرم را بازگردان.»

پادشاه دریا آمده بود.

درِ ویلا با فشار باد باز شد و آب شور تا آستانه‌ی خانه پیش خزید.

تو میان ترس و شجاعت ایستاده بودی.
جیمین با چشمانی پر از تضاد به پدرش می‌نگریست.

«پدر، من اسیر نیستم.»

صدای پادشاه لرزید:

«انسان‌ها خیانتکارند.»

تو قدمی جلو رفتی. قلبت می‌کوبید، اما صدایت محکم بود:

«من او رو نجات دادم. اگر می‌خواستم آسیبش بزنم، همون روز کنار ساحل رهاش می‌کردم.»



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

اعجاز علمی قران در مورد تاريكى دريا{موج من فوقه موج} [ سوره ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

این متن مود این روز هامونه:وقت برای انجام کار اضافه نداشت،شب...

یه تک‌پارتییی جدید از نامجونننن شیییی؟؟:))) به قلم لینا:)من ...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

قفس سفید مخملی

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۶: راز بین پدر و پسرشب…تهیونگ جلوی در اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط