[بازی مرگ ]

[بازی مرگ ]
پارت 31

در سکوتی آرامش بخش، روی صندلی چرمی اتاق کارش نشسته از قهوه خوشمزه اش می‌نوشید پرده های سفید حریر از پنجره ها کنار زده شدن از پنجره باز نسیم خنک مطبوع و دلپذیر روی صورتش می‌خورید زیبایی چشم هایش درحالیکه روی برگه های سفید می‌چرخیدن از درخشیدن خورشید هم زیبا تر بودن، هودی مکشی دکمه دار با شلوار مشکی اش موهای مرتب اش جذابیتش را هزاران برار میکرد،
جونگ کوک درحالیکه برگه ها رو امضا یا می‌خواند قهوه اش را هم مزه می‌نمود، این سکوت تا وقتی ادامه داشت که دو یون با شتاب وارده اتاق شد لحظه ای با نگرانی و نفس نفس زدن به رئیس خونسرد اش خیره ماند ،
جونگ کوک به آرومی برگه ها رو گذاشت روی میز جلویش با لحن آرومی نجوا کرد جونگ کوک : چیزی شده دو یون
دو یون با آشفتگی و لحن سریع و تند لب زد دو یون : هری خانم نیستن فرار کردن همه جا رو دنبالش گفتم اما هیچ جا نیست رئیس بخاطر حماقت من بوده الان چطوری پیداش کنیم اوففف
با آشفتگی دستی به موهایش کشید منتظر واکنش رئیسش موند می‌ترسید از اینکه عصبی بشه، جونگ کوک از روی صندلی بلند شد با قدم های آروم به طرفه دو یون برگشت بلافاصله لب زد جونگ کوک : بشین دو یون
دو یون : اما رئیس باید دنبالش بگردیم
جونگ کوک : بشین
دو یون با آشفتگی و نگرانی‌ به طرفه مبل حرکت نمود بلافاصله همانجا نشست جونگ کوک آهسته به طرفه قهوه ساز رفت بلافاصله فنجان بزرگ را زیرش قرار داد بعد از زدن دکمه منتظر ماند، مدتی کنی گذشت که قهوه حاضر شد بعد از برداشتن اش به سمته دو یون رفت قهوه را دستش داد دوباره باز گشت کرد به صندلی چرمی و مشکی اش بلافاصله نشست
جونگ کوک : بخور اگه یه چیزی نخوری سکته میکنی آخر
دو یون متعجب به رفتار ها و کار های رئیس اش فنجان قهوه را برداشت و ازش نوشید دو یون : نباید میذاشتم فرار کنه معذرت می‌خوام
جونگ کوک با لخت آروم و کلمات سنجیده ای نجوا نمود
جونگ کوک : معذرت نخواه واسه کاری که اشتباه نکردی هیچ وقت به خاطر خوبیت که کردی معذرت نخواه تو هری رو نبردی سیاهچال به جاش بردی اتاقت تا من نبینمش بعدشم دمنوش آرامش بخش براش درست کردی و گذشتی یه خواب راحت داشته باشه
دو یون متعجب نگاه میکرد دو یون : شما ... از کجا میدونید
جونگ کوک : نترس جادوگر نیستم فقط دیشب دیدمت حالا هم قهوه‌ت رو بخور
خونسرد فنجان سیاه بزرگ اش که پر از قهوه بود را به دست گرفته کمی ازش نوشید و دوباره به برگه هایش چشم دوخت دو یون نفس راحتی کشید از اینکه جونگ کوک عصبی نشده....
لحظه ای به جعبه موسیقی اش که به سبک قدیمی بود نگاه کرد خیلی این رو دوست داشت یادگاری پدرش بود نگاهش رو گرفت صندلی چرخ دارش رو به طرف پنجره پشته سرش چرخوند و به بیرون خیره موند آب نمای سیاه و سفید از اینجا هم تو چشم بود چشم هایش را بست و نفس عمیقی از سر خستگی کشید به آرومی زمزمه کرد
جونگ کوک : دو یون قهوه ات رو که خوردی بریم دنبال اون خانم وحشی
دو یون : چشم قربان

یعنی به نظرتون میتونن هزی رو پیدا کنن یا نه

شرط ۳۵ لایک
۱۵ کامنت
دیدگاه ها (۲۲)

[بازی مرگ]پارت 32توی همون خونه کوچیک اش که همراه با دوستش در...

[بازی مرگ ]پارت 33حرف های که به زبان می آورد حسابی هری رو مت...

ادامه پارت 30 دو یون درو باز کرد و هری وارده اتاق شد اتاق آر...

[ بازی مرگ ]پارت 30این سکوت اون رو به شدت دیوانه میکرد اون ک...

پارت ۴۲

بوسه مرگ "پارت ۲۷"ویو شبشب، سکوت عجیبی تمام عمارت رو فرا گرف...

Forced love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط