پارت ۴۲

پارت ۴۲: آزمونِ سکوت و اولین زنگِ مدرسه
صبح زود بود. نور ملایم آفتاب از پنجره‌های قدی اتاق کار روی میز می‌تابید. من مثل چند روز گذشته، آروم گوشه‌ی میزم نشسته بودم و داشتم فاکتورهای مصرفی عمارت و برگه‌های رسیدِ انبار رو یکی‌یکی چک می‌کردم و تیک می‌زدم. دیگه کاملاً یاد گرفته بودم حدم کجاست.

همین‌طور که داشتم برگه‌ها رو ورق می‌زدم، وسط یک مشت فاکتور خواربار، چشمم به یک برگه‌ی مشکی با مهر مومِ قرمز و آرم اختصاصی امپراتوری جونگ‌کوک خورد؛ سربرگِ یک قرارداد محرمانه و کدهای دسترسی به انبارهای مرکزی.

قلبم برای یک ثانیه ریخت. دستم روی هوا خشک شد. چند روز پیش اگه بود، شاید از سر کنجکاوی نگاهش می‌کردم، اما دردِ اون سیلی‌ها و ضربه‌ی پوشه هنوز توی تنم تازه بود. سریع چشم‌هام رو بستم، حتی یک کلمه از متنش رو نخوندم، برگه رو برعکس گذاشتم لای همون پوشه و پوشه رو بستم.

از پشت میز بلند شدم، با قدم‌های آروم رفتم سمت میز بزرگِ جونگ‌کوک که داشت با تبلتش کار می‌کرد. با صدایی که کاملاً احترام و احتیاط توش موج می‌زد گفتم: «جونگ‌کوک… ببخشید مزاحم شدم.»جونگ‌کوک سرش رو بلند کرد. نگاهش دقیق و پرسشگر بود. «چی شده؟»

پوشه رو با دو دست گذاشتم روی گوشه‌ی میزش. «لای مدارک تدارکات، این برگه اشتباهی گذاشته شده بود. مهرِ محرمانه داشت، من اصلاً بازش نکردم و نخوندمش. آوردم تحویلت بدم تا جابه‌جا نشه.»

جونگ‌کوک چند ثانیه به پوشه و بعد مستقیم به چشم‌های من نگاه کرد. توی چشم‌هاش اثری از خشم نبود؛ برعکس، یک‌جور رضایتِ عمیق و لبخند کمرنگ روی لبش نشست. اون برگه رو خودش عمداً اونجا گذاشته بود تا ببینه هنوز فضولی می‌کنم یا نه. دستش رو دراز کرد، مچ دستم رو گرفت و با ملایمت کشید سمت خودش.

«آفرین تهیونگ… می‌بینم که بالاخره یاد گرفتی چی بهت مربوطه و چی نیست. این رفتار رو دوست دارم.» دستش رو روی موهام کشید و ادامه داد: «دیگه لازم نیست نگران باشی.»

نفس راحتی که توی سینه‌ام حبس شده بود رو آروم بیرون دادم. حس می‌کردم از یک تله‌ی خطرناک به سلامت رد شدم.

درست همون موقع، درِ اتاق کار با شتاب باز شد و یکی ازخدمتکارهای جدید که سینی قهوه دستش بود با عجله وارد شد. طفلی از هول و دستپاچگی، پاش به لبه‌ی فرش گیر کرد و سینی از دستش رها شد. فنجان قهوه‌ی داغ درست روی پرونده‌های بازِ روی میز جونگ‌کوک واژگون شد و لکه‌ی قهوه‌ای تیره روی برگه‌ها دوید.
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۴۲

پارت ۴۱

بوسه مرگ "پارت ۴۲"ویو اتنگاهم تا وقتی جونگ‌کوک از انتهای راه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط