*یادته روز اول*

*یادته روز اول*


دختر نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال
او گشت.
شوهرش را در حالی پیدا کرد که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده
بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه
مینوشید.
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید: چی شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی فقط اون وقتها رو به یاد
میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت: آره
یادمه ...
شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو غافلگیر کرد؟
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش می نشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز
بود ...
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه
گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک
بخوری ؟
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر.
مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: میدونی اگه رفته بودم زندان،
امروز آزاد می شدم .....
دیدگاه ها (۱۵)

+18 يه دانش آموز اول از خانم معلمش پرسيد ميشه من به كلاس بال...

*فواید ازدواج پسران!!!* قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر...

معلم پسرک را صدا زد تا انشایش را با موضوع علم بهتر است یاثرو...

رمان تهیونگ

p48پنج سال بعد...عمارت جئون...صدای خنده‌ی یک دختر کوچولو تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط