درسایه ی دلشکستگی پیر شدم، غم خوردم و باغمت نمک گیر شدم،

درسایه ی دلشکستگی پیر شدم، غم خوردم و باغمت نمک گیر شدم، تا آمدم آشنای قلبت باشم گفتی که من از غریبه ها سیر شدم...!!!
دیدگاه ها (۵)

از پسره پرسیدم چرا موهات سیخ سیخیه؟گفت یکیشون سفید شده بقیه ...

گریه!درچشمان من طوفان غم دارد،ولی خنده بر لب میزنم،تاکس ندان...

ﻣﻪ ﮔﻨﻮﻏﻮﻡ ﻣﺚِ ﺧﻮﻡ ﮔﻨﻮﻍ ﻣَﻮﺍ/ ﺁﺩﻣﯽ ﺻﺎﺩﻕ ﻭ ﺑﯽ ﺩﺭﻭﻍ ﻣَﻮﺍ/ ﯾﻪ ﻧﻔ...

امشب میزنم به سلامتیه اونی که از زندگیم رفتاما از این دل لعن...

سوزانده آم هربار. اتو کردم لباسم را سوزانده فکرت هم خودم را ...

زخم فراموشی

خدایا مرا ببخش بابت تمام زمان‌هایی که میشد به بخش‌های خوب جه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط