پارت پونزدهم رمان love is still beautiful

پارت پونزدهم رمان love is still beautiful
من:داشتید خفم میکردید بابا چتونه ویکی:حقته تا دیگه زر نزنی
لیان:یعنی یه بار دیگه اسم منو شوگا رو اوردی ها.....شوگا:اسم منو تو رو اورد؟ ویکی:تو از کجا پیدات شد؟ میتسو:کلا اینا خانوادگی به روح ها رفتن لیان:ا ا اره اسم مونو اورد چرت گفت تو اهمیت نده من:نه بابا گفتم که... .دوباره ویکی و لیان پریدن روم دهنمو گرفتن جیمین اومد سمت شوگا جیمین:اینجایی یه ساعته دنبالت میگشتم من:دصمیخحصنثدیخبحصوبد ویکی:چی زر زر میکنی اخه؟.دستشو دوباره برداشت شروع کردم نفس عمیق کشیدن من:عه خفم کردید بس کنید لیان:تو خفه شو ما حتما این کار رو میکنیم من:خعلی رو دارید بچه ها جیمین:هیونگ هیونگ الوووو هیونگ شوگا:هان چیه بله چیشده؟ جیمین:سه ساعته به ایشون چرا زل زدی؟.اینو گفت به لیان اشاره کرد شوگا:من کی به این زل زدم تو فکر بودم جیمین:اها باشه لیان:امیلی من:هان لیان:دیگه اسممونو نیار باشه من:اخه خیلی بهم میاید شوگا:کیا بهم میان؟ ویکی:لیان و یه پسری.اینو گفت لبخند دندون نما زد به ریکشن شوگا نگاه کردم وقتی ویکی گفت لیان و یه پسری قیافش رفت تو هم چرا اینجوری شد سریع سرشو برگردوند طرف لیانا شوگا:تو پسره رو دوست داری؟ لیان:اممم من نمیدونم شاید؟ شوگا:پس چجوری میگید بهم میان؟ میتسو:خب درسته که به حس پسره مطمعن نیست و البته حس خودش ما گفتیم که اون دوتا کنار هم خیلی زوج بامزه ای میشن شوگا:اهان اسم پسره چیه؟ من:اسمش لی کوانگ مینه.شوگا با حرص گفت اهان و رفت این پسره چشه ناموسا؟ چرا روی لیان حساس شد؟ میتسو:این پسره چش بود؟ ویکی:ناموسا امیلی لی کوانگ مین از کجا اوردی؟ من:نمیدونم خودمم اسم رئیس کافه ای بود که دیروز رفتیم ویکی:عا اون پسر خوشکله؟ من:آره همون لیان:وای چی چی میگید شما اخهههه امیلی چرا جلوی اینا این حرفت رو میزنی .با خجالت سرشو تو دستاش قایم کرد میتسو:اوخی خجالت نکن گوگولی لیان:میتسو تو دیگه چرا؟.میتسو یه لبخند بزرگی زد میتسو:هیچی از من بعید نیست نگران نباش
.........
سهون:این دختره ی احمقو دلم میخواد بکشمش برگشته میگه فکر میکردم ادمی اینجا نیست گیریم ادمی اینجا نبود تو باید همه ی قهوه تو بریزی اینجاااا نه واقعا باید همه شو روی من خالی کنی به قیافش دقت کردم دیدم دختره دیروزی بود همون که قهوه مو روی پارچه اش خالی کردم پس الان تلافی کردی هان با اینکه ماجرای دیروز تقصیر خودم بود دلم میخواد بکشمش هلی:چیه؟ کت شلوارتو هنوز نشستی؟ سهون:نهههه(با حرص)هلی:اه بلد نیستی بشوریش بیا بریم تمیزش کنم.هلی:با اینکه ریده بود تو اعصابم و دیروز گرون ترین پارچه مو با قهوه کثیف کرده بود ولی عذاب وجدان گرفتم از این که لباسشو کثیف کردم اونم تو مصاحبه خیلی مهمه لباس و رفتار دستشو گرفتم کشیدمش سمت دستشویی مردانه خدا رو شکر کسی توش نبود هنوز لباسش خیس بود و این خوب بود چون میتونستم سریع پاکش کنم شانس اوردم روی پیرهنش نریخت حالا کتو میتونه در بیاره ولی پیرهنو که نمیتونه سهون:چرا الان منو کشوندی اینجا؟ هلی:نترس دخترم نمیخوام بهت تجاوز کنم میخوام کتتو تمیز کنم خووو .سهون بعد از شنیدن حرفام میخواست خفم کنه کتو از دستش کشیدم شروع کردم به پاک کردنش لکه ی مشکیه روی لباسش قهوه ای شد خوب بازم خوبه که از مشکی به قهوه ای تغییر رنگ کرد بعد از تلاش بسیار کتو دادم دستش کمی از لکه روی کت مونده بود هلی:بگیر کتتو نپوشش فقط اوکی؟ سهون:اخه چطوری نپوشمش دختر تو چرا انقدر احمقیییی هلی:هوییی تو دیروز تو پارچه ی من ریدی الان من تلافی کردم تازه کاری که انجام دادم هم تقریبا درستش کردم تو حتی یه معذرت خواهی هم نکردی سهون:معذرت خواهی ایز نات ما استایل بعدشم اصلا تو مگه ادم مهمی هستی که اومدی مصاحبه؟ هلی:نه پس تو فقط مهمی بدبخت میدونی اون لباسایی که واسه ام ویت میپوشی رو من طراحی میکنم و میدوزم سهون:اهان بگو چرا انقدر مسخرن لباسا؟ هلی:این پسره این پسرهههه میخوام خفش کنممممممم.(هلی عصبی میشود) هلی:یقه شو گرفتم کوبوندم تو دیوار هلی:ببین پسره ی بی لیاقت تا الان بیشتر اون لباسایی که پوشیدی رو من طراحی میکردم ولی از الان به رئیس کمپانیت بگو دیگه براش کار نمی کنم فقط و فقط به خاطر احمق بودن توووو فهمیدییییی.چشماشو بست یقه شو ول کردم رفتم بیرون پسره ی الدنگ فکر کرده کیه بچه خر پولدار احمق
دیدگاه ها (۱۷)

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

پارت ۲

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

‏🦙[۰۶:۵۷ ~ ۰۶:۵۹ به وقت کلمبیا]این روزا صبح‌ها رو فوق‌العاده...

پارت: 21 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*قلبم یه ضربان رو جا انداخت...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁸ویو میکا_____ماشین هن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط