(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠
part 11


جی آه زن مهربان و خوش صحبتی که آزارش به مورچه ای هم نمی‌رسید با آرامش کامل لب زد جی آه : اگه دخترم لی آهو هم میخواد جشن نامزدی رو امشب بگیریم
سوهی : چرا که نه هرجور شما بخواهید مگه نه آقا
جو سانگ : درست خانم پس امشب جشن نامزادی میگیریم
مین هی که از همه خوشحال تر بود با لبخند درحالیکه کنار برادرش نشسته بود لب زد مین هی : این خیلی خوبه مگه نه برادر
برادرش فقط با پاک زدن جواب اش را داد مین هی کنجکاو دور بر را نگاه نمود همه آنجا بودن جز یه نفر لی آهو نگران از اینکه اتفاقی برایش افتاده باشه گوشه لبش را گزید ته یونگ که چشم هایش را بین آن افراد چرخواند تنها یک دختر را دید اما محال بود که اون لی آهو باشه ٫٫٫ نه این همون دختر نیست فکر کنم این باید دختر خاله یوجین باشه ٫٫٫ با صدای نحس سو یئون توجه ها سمته اون جلب شد سو یئون : عمه جی آه من خیلی کنجکاوم که چطور همچین تصمیمی گرفتین که لی آهو با ته یونگ ازدواج کنه اونم یهویی
جی آه : من به نظر پسرم اهمیت میدم اون این تصمیم رو گرفت هیچ اشکالی هم نداره ما به تصمیمش احترام می‌ذاریم
سه کیون بلافاصله لب زد سه کیون : اون که حتا ندیدتش پس چطور می‌خواد باهاش ازدواج کنه اصلا مگه لی آهو میخواد
مین هی سریع تر لب زد مین هی : دلش میخواد‌.. یعنی منظورم اینه که چرا دلش نخواد
جو سانگ مرد عصبی و بداخلاق روبه ته یونگ بیان کرد جو سانگ : پسرم از این ازدواج مطمئنی من نمیخواهم وقتی نامزد کردین با یه چیز کوچیکی نامزدی رو بهم بزنی
ته یونگ با شلوار مشکی کت خاکستری هودی سفیدی که به تن داشت پایش را رو اون یکی پایش گذاشت سپس با احترام و جدیت کامل لب زد
تهیونگ : من می‌خوام زندگی جدیدی رو با خانواده خودم تشکیل بدم پس نگران هیچی نباشید دایی
جونگ کی درحالیکه که وسط دو برادر هایش نشسته بود سمته سئوهو نزدیک شد و به آرامی زمزمه کرد جونگ کی : چرا حس میکنم یه جای کار میلنگه .... سئوهو دست به سینه نشسته به آرامی لب زد سئوهو: هیچی نمی لنگه ...
جونگ کی دوباره صاف نشست آدم در حرفی بود سکوت کردن برایش سخت بود اما وسط جمع بزرگان نباید حرف های زیادی میزد و این کار برایش خسته کننده بود تهیونگ که کنار مادرش نشسته بود کمی نزدیک اش شد و به آرامی زمزمه کرد تهیونگ : مامانی من خیلی خستم
حرف هایش از گوش جونگ کی دور نموند با لحن زیبایی لب زد جونگ کی : تهیونگ هنوز هم همون عادت رو داری وقتی خسته میشی میری پیشه خاله میگی خوابم میاد وقتی بچه بودیم خیلی این کارو تکرار میکردی اما مادر چطوره یکم استراحت کنن از راه دوری اومدن واسه جشن نامزادی امشب هم سره حال میشن
دیدگاه ها (۰)

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠My blood, sweat and tears ⁩(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)⁠part 12سوهی:...

ادامه پارت ۱۲لی آهو که میخواست چیزی بگه اما تو دهنش هی میچرخ...

ادامه پارت ۹۵با دیدن جیمین که پشته اجاق ایستاده اخم هایش توه...

استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 95 ⁠`⁠ლدرحالیکه رانندگی میکرد چشم ه...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۴۴: ولیعهدی که می‌خواست زنده بماندچند ثانی...

ادامه58 قسمت 1نورهای بنفش و آبی کلاب هر چند ثانیه یک‌بار روی...

ادامهp58 قسمت2حدود یک ساعت از اومدن جی‌یون به کلاب گذشته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط