خاطراتم را که مرور‌ می کنم،.

خاطراتم را که مرور‌ می کنم،.
همیشه یک ‌نکته آزارم می دهد..
در زندگی ام همه چیز یا زود اتفاق افتاده یا دیر
از موقعیت های شغلی خوب گرفته تا امکانات و شرایطی که زود به دست آوردم و زود از دست دادم
از خواسته ها و‌آرزوهای کودکی گرفته تا پیدا کردن محبوب ترین کتونی کودکیم در اسباب کشی ... کتونی که دیگر نصف پاهایم هم در آن جا نمی شد .
حالا که خوب فکر می‌کنم آدم های زندگی ما هم همین هستند
گاهی زود به زندگیمان می آیند گاهی دیر
آنقدر زود می آیند که بلدشان نیستیم
نمی دانیم باید چطور با آن ها باشیم
وقتی می آیند که سر ما جای دیگری گرم است
تا به خودمان می آییم می ببنیم همه چیز خراب شده
دیگر چیزی از آن ها برای ما باقی نمانده است
اما زود رسیدن برزخ است

برزخی که دل امید دارد به تعمیر
به تعمیر خرابی ها و جبران گذشته
جهنم جای دیگری ست
جایی که انسان ها دیر به زندگی ات می آیند
آنقدر دیر که دیگر لحظه ای فرصت برای داشتنشان نیست
آنقدر دیر که باید از کسی که نداری! دل بکنی
بهشت آن جایی ست که هر اتفاقی به وقتش بیوفتد نه زودتر نه دیرتر
بهشت آن جایی ست که هر‌کسی در زندگیمان به وقتش بیاید نه زودتر و نه دیر تر.....
دیدگاه ها (۶)

گاهی در زندگی، بعضی آدم‌ها فقط «می‌آیند» اما بعضی‌ها «می‌مان...

عاشقانه های شبنم

گاهی عشق، از جایی شروع می‌شود که منطق هنوز نرسیده است. یکی ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

گاهی ارزش بعضی حضورها را زمانی می فهمیم که دیگر فرصتی برای ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط