بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا !

بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خانه ام بیا !
اینجا “یکی از بودهای قصه” سالهاست چشم انتظار آن “یکی نبود” نشسته است...
دیدگاه ها (۳)

بیراهه هم برای خودش راهیست وقتی من را به تو برساند و حوصله چ...

خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار حالا چه مانده از من ؟ ،...

جواب آقایون وقتی که بهشون گفتن با خانومها مثل گوشیتون رفتار ...

يه وقتايي هم توی جمع جوری ساکت میشم که اگه بحال خودم بذارنم ...

بعضی جاها فقط یک مقصد نیستن، خودشون یک تجربه‌ان…خانه ملاباشی...

«در هیاهوی روزمرگی، آرامش کجای خانه‌هایمان نشسته است؟»با خان...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

«در هیاهوی روزمرگی، آرامش کجای خانه‌هایمان نشسته است؟»با خان...

سلام به همه همراهان عزیز

پارت ۱۰ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه صبح_یونگی:وقتی چشمام رو باز کردم سر...

نشسته ام بنویسم ولی قرار ندارماگر چه منتظرم با کسی قرار ندار...

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

قاصدِ دلتنگیما همان بچه‌هایی بودیم که انگار تمام جهان در کف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط