ادامه پارت

ادامه پارت 29

یک هفته بعد
ا.ت
یک هفته بود داشتم کارای جینا رو انجام میدادم که دیگه جون نداشتم این یه هفته رو بهمون مرخصی داده بودن
جینا: برو برام یه لیوان آب بیار بعد اینجارو تمیز کن رو مخمه
ا.ت: باشه
جینا: نگو باشه بگو چشم
ا.ت: چشم
جینا: سریع
با خودم فکر کردم که چرا باید اینکارارو کنم اخه چرا کوک میترسه که به باباش و عموش بگیم که باهمیم نمیدونم چرا چون بهش یه چیز میگم ترس رو از چشماش میبینم رفتم یه لیوان
اب دادم به جینا و اونجا تمیز کردم
جینا: برو اتاق خودم هم تمیز کن
ا.ت: میخواستم یه چیزی بگم
جینا: نه برو اول تمیز کن بعد که حال داشتم بیا
ـــــــــــــــــــــــــــ
یک ساعت بعد
ـــــــــــــــــــــــــــ
جینز: بیا ببینم چی میخواستی بپرسی
ا.ت:......

#کوک
#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۸)

پارت 30ا.ت: چرا وقتی به کوک میگیم که به پدرت و عموت بگیم خیل...

پارت 31وسایل شکنجه و این چیزا جینا: متوجه شدیمنم داشتم اشک م...

پارت 29ا.تاین یک ماهه که با کوکم برام عادی شده بود صبح منو م...

استوری اول پست شد (درخواستی)

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط