part.15.

part.15.
(من گونا دالم لطفا یک لایک که بکنین)
– ام ما ما ..+لازم نیستت به شما توضیح بده .. سه هو گفت .. جی یون تو جدی ..+..چیه اصلا تا صبح با هم بودیم الانم با همیم  سه هو تو دقتی با پسرا تا صبح بیرون بودی به ما توضیح میدادی  سه جو اصلا سه هو می دونه تو و تهیونگ باهمین  اوو جون وقتی با سه یون بودی ساعت چند می امدی خونه .. سه هو گفت .. تهیونگ جدی هستین  جی یون تو و جونگ کوک تبرعه شدین الانم برین من با تهیونگو سه جو کاردارم..پشمام خیلی خفن بود امدیم بیرون نشستیم رو مبل-.. از کی تا حالا دختر کوچولوم  انقدر با هوش شده ..+.. نکنه  میخوای براشون توضیح بدی چی کار کردی.. -.. نه ولی توقع نداشتم اونجوری ازم دفاع کنی..+..تازه کجا شو دیدی بهترم می تونم دفاع کنم ازت راستش. بگو تو قبلا این کاررا روکردی  که انقدر حرفه ای بودی ..-.. عه پس خوشت اومده ..+.. وا پررو ..-..تو خودت اول شروع کردی به من چه ..+..جوابمو ندادی ها ..-.. تو چی فکرمیکنی ..+..من دار م از تو می پرسم هییی..-.. نه نگران نباش تو اولیش بودی ..+..عههه با خنده ..-..خوشحال شدی ..+..شاید ..-.. چقدر  دوسم داری ..+.. چی میگی..-. اون موقع که با هام اونجوری حرف زدی چطور تونستی..+.. برای منم اسون نبود ..-.. ولی تو چجوری ... مگه می تونی .. سه هو اومد گفت .. مشکل اونا حل شد الان نوبت شماست جونگ کوک اون موقع  نمی دونم چی بهت گفته ولی بعدش رفته بود رو پشت بوم گریه می کرد اون تا حالا قرار با کسی نزاشته ولی به خاطر رد کردنت تا شب گریه می کرد ..-.. واقعا.. +.. سه هو تو را اینارو بهش میگی ..-. نباید بدونم.. سه هو گفت .. چرا باید بدونه ..+.. نمی شه من گوش نکنم برم بیرون .. -.. چرا. . سه هو گفت..برو.. جی  یون رفت -.. چرا رفت .. سه هو گفت.. چون نمی خواد یادش بیاد اون موقع جی یون بدون الکل نمی تونست کار کنه هر شب قرص می خرد و گریه می کرد راستش دلیل اومدنمون اروم شدنش بود.. سه هو همه چیو بهم گفت که سه جو اومد تو گفت .. حرفا تون در باره ی جی یون تموم شد
سه هو گفت .. اره .....چرا.. سه جو گفت.. همین جوی .. بعد داد زد ..جی یون بیا تو .. اومد تو +..بیاین بریم ناهار .. سه هو گفت .. برایاینک بیای تو سه جو رو فرستادی ..+..اره من گشنمه جونگ کوک بریم دیگه.. منم پاشدم بریم تمام مدتی که داشتم می خوردم به حرفای سه هو فک می کردم +.. بچه ها من امشبم با جونگ کوک جایی دیگه میمونیم .. از فکراومدم بیرون با اینکه خبر نداشتم باهاش موافقت کردم زیر گوشم +..رو هوا حرفمو زدی دلت میخواد مگه نه .. اروم -..امشب حاملت میکنم که همچین پیشنهادی ندی..+.. اسمشو چی میزاری.-.. چیو .. +. بچمونو می گم ..
-.. نه تو هم خوشت اومده ..+.. بیشتر از چیزی که فک کنی..-.. اگه بخایی انجامش میدم..+..الان بخور تو ماشین حرف می زنیم
دیدگاه ها (۰)

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۴: گفت‌وگوی مردانه یا میدان جنگ؟همه هنوز ...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت ۳ویو روبی:داشتم از پدر و مادر خداحافظی میکردم که یهو جو...

خواهر ته رو لورا مینویسم لورا: خوبییییییون: تو اینجا چیکار م...

part 40****چو: «اشکالی نداره لارا.»یون‌کیونگ: «خب دیگه دخترا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

قسمت چهار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط