عشــــــــــــــ♥ــــــــــــق،خودش خواهد امد..نمیتوان آن

عشــــــــــــــ♥ــــــــــــق،خودش خواهد امد..نمیتوان آن فرار کرد.


عشـــــــــق خودش اهسته اهسته می اید...


در گوشه قلب مهربانت ارام و بی صدا مینشیند..


و تــــــــــــو متوجه اش نخواهی بود...


و بعد ذره ذره قلبت را پر میکند..


کم کم مثل ساقه «مهرگیاه» در تمام جانت می پیچد ...


و ریشه می دواند،


به طوری که بی ان نمیتوانی نفــــــــــــــــــــــــــــــس بکشی. _̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ ̡͌l̡̡̡
دیدگاه ها (۲)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁸صدای اولین پرنده‌ها هنوز در جنگل ن...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 3 | دوباره، تو و مناز آن روز، جیمین کمی متفاوت شد...

007-پنهان در مه - پارت ۷۵

دستاتو دور گردنش حلقه کردی، فلیکس وقتی حلقه‌ی دست‌هات رو دور...

FALLEN ECHOESPart 11هیونجین آن شب تا دیر وقت بیدار ماند.صدای...

Between Sleep and Breath

صدای شلیک

پارت 3

پارت ۷۵

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط