آنڪه میرود نمیداند

آنڪه میرود نمیداند
ولی آنڪه بدرقه میڪُند میداند ڪاسه ی آب معجزه نمیڪُند
دیدگاه ها (۳)

آنقدر غــــم در دلم هست...! آنقدر حسرت در من هست...! دوست دا...

میدونین چرا گریه میکنم دیگه نمی یام ویسگون بعد از امتحانات خ...

می شود رفت و زودتر به مقصد رسید . . . می شود با شتاب رفت و گ...

* چقدر خواب ببینم که مال من شده ای*و شاه بیت غزل های لال من ...

"چه کسی میداند؟؟؟که تو در پیله ی تنهایی خود،تنهایی!!چه کسی م...

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

قورباغه هایی که مامور خدا بودند!

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

تکاپو پارت 97:چشماتو باز کن... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍حدود یک ساعت بعد......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط