قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من

قضاوت می کند تاریخ بین خان ده با من
که از من شعر می‌ماند و از او باغ گردویش

رعیت‌زاده بودم دخترش را خان نداد و من
هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش
دیدگاه ها (۱)

با تو دیشب شور و حالی داشتمعشق را ، از دل ، خیالی داشتمتو ره...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

بعضی رفتن‌ها فقط یک نفر را از زندگی‌مان کم نمی‌کنند؛انگار تم...

رمان اسیر خان پارت هفتم 7

انسانی را می‌ربایند، روزها خانواده‌اش را میان امید و هراس مع...

#سلام_امام_زمانم🔹سلامی بی جواب از جانب مولا نمی ماندسلام مول...

بوستان قیطریه در گذشته باغی متعلق به خواهر تنی #ناصرالدین‌شا...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط