و عاشقانه هایت حتی در دعوا هایمان نمایان است.

و عاشقانه هایت حتی در دعوا هایمان نمایان است.
زمانی که با چشمان سرخ و برجستگی رگ پیشانی ات می‌گویی
«با اون چشم های لعنتی اینطور با ناز منو نگاه نکن.»
تو داد می زنی و نمی دانی من در میان عاشقانه های خشن تو، میان واژه هایی که عاشقانه نیست اما عشق می‌دهد، بیشتر از پیش عاشق و شیدا تو میشوم.
تو نمی دانی من چه عاشقی میکنم هنگامی که موهایی که ساعتی قبل از کلافگی چنگ زده ای را نوازش می کنم
وقتی با لحن دلخور می‌گویی
«منو اینقد عصبی نکن دختر.»
و من در موج سهمگین دریای چشمانت غرق می شوم.

#mobina_malhan
دیدگاه ها (۲)

وقتی....( درخواستی)

نصف عمرم؟...چرا فقط نصفش،پرنسس؟چرا کُلِش رو نمیخوای؟...نور م...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part²"توصیف در یک جمله:آتش زیر خاکستر"جونگ‌کوک...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

سناریو: ماه سرخ

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔با کلا...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁷+ «مثل آرام‌بخش میم...

فیکشن

p23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط