شب سردی ست دلم دیده ی تر می خواهد

شب سردی ست دلم دیده ی تر می خواهد
دل آشفته ی من از تو خبر می خواهد

قهوه و شعر و خیال تو و این باد خنک
باز لبخند بزن قهوه شکر می خواهد

امشب آبستنم از تو غزلی شور انگیز
با خبر باش که این طفل , پدر می خواهد

غارتم کرده ای و خنده کنان می گویی
صد دل از کف یک سنگ هنر می خواهد

ترس در جام دلم ریخت در این اگر
یادم آمد سفر عشق جگر می خواهد
دیدگاه ها (۴)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

با تو دیشب شور و حالی داشتمعشق را ، از دل ، خیالی داشتمتو ره...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

در تمام عصرهای تنهایی امنبودنت می شود تبِ جانسوز می آید و می...

_ چشمان قهوه ای او ؛ 30 ژوئیه 2026در کالبد نگاهت چیزی فراتر ...

ماه من .. پارت : ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط