هیچ میدانی که شب شد من شدم ، دیوانه ات

هیچ میدانی که شب شد من شدم ، دیوانه ات
بی سر و سامان شدم اواره در ویرانه ات

هیچ میدانی که در قلبم شدی سلطان عشق
مست مِی بودم مرا راندی تو از میخانه ات

هیچ میدانی قسم خوردم که لیلایت شوم
مو پریشان کرده ای دانی شوم من شانه ات

خوب دانستی که من دیوانهء شهر توام
قصه ها گفتی تو بر من تا شدم افسانه ات

لحظه ای غافل شدم رفتی و تنها مانده ام
گم شدم یا گم نمودم من مسیر خانه ات

خوب فهمیدی که در قلبم حکومت میکنی
پر نمودم از شرابی ناب من پیمانه ات

رسم عاشق این نباشد دل ز دلبر بشکند
شب شد و من باز هم دیوانه ام ، دیوانه ات
دیدگاه ها (۴)

..

..

..

شب مهتاب...یه شب مهتابماه می‌آد تو خوابمنو می‌برهکوچه به کوچ...

عاشقانه های شبنم

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART¹⁶(نایون+...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

هیچ میدانی که شب شد من شدم ، دیوانه اتبی سر و سامان شدم اوا...

هیچ میدانی که شب شد من شدم ، دیوانه اتبی سر و سامان شدم اوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط