در میان باغی از گل صبح من آغاز شد

در میان باغی از گل صبح من آغاز شد
غنچه های اطلسی کم کم کنارم باز شد

می رسد بوی بهار و بوی عطر رازقی
مرغ عشقم از قفس آماده پرواز شد
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳـــــــــ❥ـــــــــ❥ـــــــﺖ ﺩﺍﺭﻡﻭﺍﺩﺍﺭﻡ ﻣـــــــ...

‌💔 ✨ این بار ڪسے آمد،💔 ✨ نمیگویم برو💔 ✨ نمیگویم ڪسے دیگرے💔 ✨...

درد اگر درد" تو" باشدچه خیالی ست که مندلخوش داشتن خوب ترین د...

من با دست های آویخته تودر فروردین که هیچدر اسفند هم شکوفه می...

آفتاب را سلام گو نور را سجـده ڪن عشق را باور ڪن تنها نور عشق...

✨ صبح، فرصتی‌ست برای باز کردنقلب و ذهن به سوی فراوانی بی‌کرا...

باز منو باغچه خونه ام ......و صبحی دیگر خدایا شکرت ........ه...

نسیم صبحگاهی به آرامی در امتداد کوهستان می‌وزد و عطر مطبوع ب...

آقا......بابامای کاش باز آیی و من پای تو بوسمدر سجده روم صو...

عاشقانه های شبنم

این ابیات زیبا و پر از تصویرسازی، غزل شماره ۳۳۶ از **بیدل ده...

dark life = ۳۷

پارت ۵: بازگشت به مدرسهروزها مثلِ قطره‌هایِ بارون، آرام و بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط