باور نداشتم که زنی بتواند

باور نداشتم که زنی بتواند
شهری را بسازد و به آن
آفتاب و دریا ببخشد و تمدن.
دارم از یک شهر حرف می زنم!
تو سرزمین منی!
صورت و دست های کوچکت،
صدایت،
من آنجا متولد شده ام
و همان‌جا می میرم!
دیدگاه ها (۳)

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

### 🖤 پارت ۱: سایه‌های قدرتسئول، شهری که هر شب با صدای گلوله...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :وهمین طور است وسعت مناط...

الهه ای که از سر زئوس زاده شد.

پیام آقای حیدریان در آغاز سال تحصیلی

سلام به همه همراهان عزیز

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط