تو خیابون زیر نور چراغا ساعت از نصف شبم گذشته بود جز منو

تو خیابون زیر نور چراغا ساعت از نصف شبم گذشته بود جز منو تنهاییو پیاده رو خبر از عابر دیگ ای نبود بادی ک درختارو تکون میداد روی سنگ فرشارو برگ پوشونده بود مث هر شب دوباره دلتنگی منو سمت خونتون کشونده بود هنوزم وقتی ک نزدیکت میشم نفسم حبس میشه توی سینه بی هوا زل میزنم ب خونتون اخه کار هر شبه من اینه هنوزم وقتی ک رد میشم ازون کوچه ای ک خاطراتم توشه بی هوا زل میزنم ب خونتون خونه ای ک چراغاش خاموشه یاده اون شبا میوفتادم ک بوی عطرت میومد با بارون شبی ک یخورده سردت شده بود وقتی رد میشدیم از اون خیابون چراغ اتاق تو روشن بود خیلی دیره تو چرا بیداری روی خوش باوری دلواپستم شاید از دوری من بیماری هنوزم وقتی ک نزدیکت میشم نفسم حبس نیشه توی سینه بی هوا زل میزنم ب خونتون اخه کار هر شب من اینه هنوزم وقتی ک رد میشم ازون کوچه ای ک خاطراتم توشه بی هوا زل میزنم ب خونتون خونه ای ک چراغاش خاموشه:)
#mehdi_ahmadvand
R
دیدگاه ها (۱۷)

مَغـز ...🌙 👇 -اون •{درؤغگوِ }•-اون •{نامَردِه }•-اون •{بی م...

Ensafan bgin😓 #cm

-مَن کِ چیزیم نَبود 🌿 -کَمبودۍ نَدآشتَم تو زندِگیم -نِمیدون...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

رمان تهیونگ

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هشتم: بازیِ دو رویِ پرده 🎭[دیدگاه ته...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} + مگه یادت رفته تو اتاق بهت چی گفت...

هعییییی نوع پست و اینارو برگرفتع از خاله سانی نوشتمح😍💔موضوع ...

تو خیابون زیر نور چراغهاساعت از نصف شبم گذشته بودجز منو تنها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط