رمان آیدل پارت ۴

رمان آیدل پارت ۴
فلش بک به صبح:
با صدای مامانم که داشت سرم داد میزد بلند شدم اولش به حرفاش توجه نکردم ولی وقتی گفت کره عین این برق گرفته ها بلند شدم. رفتم کارای لازم کردم و چمودنم هم بستم دیدم ساعت هشت صبح واییییی یک ساعت. دیگه باید برم زود رفتم تا اتاق بابام در زدم رفتم و گفتم+: بابا میشه منو برسونی فرودگاه ساعت هشته دیرم شده. ×: دخترکم اسنپ پایین هست نمی‌خواد من تو رو برسونم فقط بدو که دیرت شده. با ذوق از مامان بابام خداحافظی کردم و به سمت ماشین رفتم.
فلش بک به فرودگاه:
توی فروشگاه نشسته بودم که مارو صدا زدن سریع رفتم تو هواپیما و سرجام نشستم. کنار یه خانم مسن( نمیدونم درست نوشتم یانه) نشسته بود که از چهرش میخورد مهربون باشه.
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

چند پارتی (درخواستی)

#برادر ناتنی من

دختر تنها{3}

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

[چند پارتی]

عمارت بلک وود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط