my dad
نویسنده:@moonand
فصل۲
PART:18
ویو فلیکس:
از خواب بیدار شدم و دیدم هیون نیست....از جام بلند شدم و رفتم بیرون توی حال...روی کاناپه نشسته بود و داشت با کامپیوتر کار میکرد...عینکی روی چشمش بود و آستین های لباسش رو داده بود بالا و رگهای برجسته اش رو در معرض دید قرار داده بود..موهای بلندش پریشون روی صورت و چشمش افتاده بود... لحظه ای نفسم از زیباییش برید....آروم رفتم پایین و جلوی پاش وایسادم.... نگاهش رو به من داد و لبخند زد
ه: صبح بخیر خوابالوی من
ف: صبح بخیر
از کاری که میخواستم بکنم تردید داشتم...دوست داشتم بغلش کنم ولی میترسیدم مزاحم کارش بشم یا باعث بشم تمرکزش از بین بره....ولی بغلش رو میخواستم...آروم با انگشتم زدم روی پاش و لبامو آویزون کردم
ه:چیزی شده؟
ف:اوهوم
هیونحین لبتاپش رو بست و گذاشت کنار..دوباره نگاهش رو به من داد و لب زد
ه:چیشده؟
با یکم تردید و خجالت پاهامو اینور اونورش گذاشتم و روی پاش نشستم...دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرمو کردم توی گردنش و بغلش کردم...
ویو هیونجین:
متعجب شدم.....کارش این بود؟؟....بغلم کرده بود؟؟.....اونم آنقدر راحت و قشنگ؟؟....لبخندی با فکر به این موضوع روی لبم نشست....آروم دستامو روی کمرش گذاشتم و بغلش کردم....ولی چرا داغ بود؟؟؟دوباره تب داشت؟؟دستمو روی پهلوی گذاشتم و یکم فاصله اش دادم...دستمو روی پیشونیش گذاشتم...تب داشت ولی نه به اندازه دیروز..
ه:فرشته ی من...تب داری...بیا بریم بهت دارو بدم
ف:نمیخوام
ه:چرا؟
ف:فعلا میخوام بغلت باشم....دوست نداری بغلت کنم؟
این فلیکس بود؟؟چرا رفتارش تغییر کرده بود....اون معمولا اینجور رفتار نمیکرد....لبخندی زدم و گفتم
ه:نه قشنگم...من خیلی هم دوست دارم بغلم باشی...ولی الان تب داری...ممکنه بدتر بشی
فلیکس لباشو آویزون کرد....قند تو دلم اب شد...صورتش رو با دستام قاب گرفتم
ه:آنقدر خودتو ملوس نکننننن
لیکس خنده ی شیرینی کرد که دلم براش غش رفت....صورتشو فشار دادم که باعث شد لباش حالت غنچه بشه سرمو بردم جلو و لبش رو بوسیدم....
ویو فلیکس:
وقتی لبش رو به لبم نزدیک کرد، نفسم بند اومد. یه حس شیرین و هیجانانگیز وجودم رو گرفت. وقتی بوسیدم، صورتم داغ شد و نگاهم رو ازش دزدیم.
ف:دا...داری چیکار میکنی ؟؟مریض میشی
ه:عیبی نداره....آنقدر خوشمزه ای که آدم نمیتونه خودشو کنترل کنه خب
گونه های فرشته ام کم کم رنگ گرفت لبخندی زدم و گفتم
ه:فرشته ی خجالتی
وایییی عرررر میاااااا
فصل۲
PART:18
ویو فلیکس:
از خواب بیدار شدم و دیدم هیون نیست....از جام بلند شدم و رفتم بیرون توی حال...روی کاناپه نشسته بود و داشت با کامپیوتر کار میکرد...عینکی روی چشمش بود و آستین های لباسش رو داده بود بالا و رگهای برجسته اش رو در معرض دید قرار داده بود..موهای بلندش پریشون روی صورت و چشمش افتاده بود... لحظه ای نفسم از زیباییش برید....آروم رفتم پایین و جلوی پاش وایسادم.... نگاهش رو به من داد و لبخند زد
ه: صبح بخیر خوابالوی من
ف: صبح بخیر
از کاری که میخواستم بکنم تردید داشتم...دوست داشتم بغلش کنم ولی میترسیدم مزاحم کارش بشم یا باعث بشم تمرکزش از بین بره....ولی بغلش رو میخواستم...آروم با انگشتم زدم روی پاش و لبامو آویزون کردم
ه:چیزی شده؟
ف:اوهوم
هیونحین لبتاپش رو بست و گذاشت کنار..دوباره نگاهش رو به من داد و لب زد
ه:چیشده؟
با یکم تردید و خجالت پاهامو اینور اونورش گذاشتم و روی پاش نشستم...دستامو دور گردنش حلقه کردم و سرمو کردم توی گردنش و بغلش کردم...
ویو هیونجین:
متعجب شدم.....کارش این بود؟؟....بغلم کرده بود؟؟.....اونم آنقدر راحت و قشنگ؟؟....لبخندی با فکر به این موضوع روی لبم نشست....آروم دستامو روی کمرش گذاشتم و بغلش کردم....ولی چرا داغ بود؟؟؟دوباره تب داشت؟؟دستمو روی پهلوی گذاشتم و یکم فاصله اش دادم...دستمو روی پیشونیش گذاشتم...تب داشت ولی نه به اندازه دیروز..
ه:فرشته ی من...تب داری...بیا بریم بهت دارو بدم
ف:نمیخوام
ه:چرا؟
ف:فعلا میخوام بغلت باشم....دوست نداری بغلت کنم؟
این فلیکس بود؟؟چرا رفتارش تغییر کرده بود....اون معمولا اینجور رفتار نمیکرد....لبخندی زدم و گفتم
ه:نه قشنگم...من خیلی هم دوست دارم بغلم باشی...ولی الان تب داری...ممکنه بدتر بشی
فلیکس لباشو آویزون کرد....قند تو دلم اب شد...صورتش رو با دستام قاب گرفتم
ه:آنقدر خودتو ملوس نکننننن
لیکس خنده ی شیرینی کرد که دلم براش غش رفت....صورتشو فشار دادم که باعث شد لباش حالت غنچه بشه سرمو بردم جلو و لبش رو بوسیدم....
ویو فلیکس:
وقتی لبش رو به لبم نزدیک کرد، نفسم بند اومد. یه حس شیرین و هیجانانگیز وجودم رو گرفت. وقتی بوسیدم، صورتم داغ شد و نگاهم رو ازش دزدیم.
ف:دا...داری چیکار میکنی ؟؟مریض میشی
ه:عیبی نداره....آنقدر خوشمزه ای که آدم نمیتونه خودشو کنترل کنه خب
گونه های فرشته ام کم کم رنگ گرفت لبخندی زدم و گفتم
ه:فرشته ی خجالتی
وایییی عرررر میاااااا
- ۱۶.۹k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط