پالتويى بر تن كردم...

پالتويى بر تن كردم...
كلاهى بر سر...
پالتويى از جنس فولاد...
تا مبادا زخمى كند بيش از اين...
تن خسته ام را شمشير اين هجوم بى رحمى...
و كلاهى از جنس نيرنگ تا بپوشاند سادگيم را...
دیدگاه ها (۱۲)

"لوییز هی" در کتاب شفای درون میگويد: تمام بیماریها از افکار ...

شهر از بالا زیباست و آدم ها از دور جذابفاصله مناسب را حفظ کن...

یـــک گـــوشــه ی دنجیـــک نقطهیــک عــالمـه بغضیــک دنیا حـ...

خـــــــــدا چــــــــرا رو پیشونیــــــــم پررنگ نوشتـــــ...

عاشقانه های شبنم تقدیم زندگیم

موسیقی

«گاهی هم این‌گونه می‌شوم…نه دردی در تن دارم که فریاد بزنم، ن...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

My professor Chapter:2Part:68غم و ناباوری چشمای خمار مرد رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط