به ما گفتند باید بازی کنید گفتیم با کی  ؟ 

به ما گفتند باید بازی کنید گفتیم با کی  ؟ 
گفتند با تیم دنیا 
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن . فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد 
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود 
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت :
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن
گفتم آخه چطوری ؟
بازم خندید و گفت :
خیلی ساده فقط پاس بده به من  !

باقیش با من   ؟!
دیدگاه ها (۶)

نیاز می دونم این جمله "" هر چیزی قیمت خودش رو داره "" رو یکم...

تک پارتی ویو ا.ت نور کم تلویزیون روی صورتمون افتاده بود کنار...

آکیرا و کاراسو

سناریو دازای

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۴ویو راوی نورا که ...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁹⁰موهامو گوجه‌ای بستم و از اتاق خ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۳

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط