Forest Dream P:1
چانگبین همیشه فکر میکرد کوهستان با آن برف های نقرهای و درختان کاجی که تا آسمان قد میکشیدند امن ترین جای جهان است اما جنگ که شروع شد امنیت مثل بخار روی شیشه ناپدید شد او از تبار اِلف های کوهستان بود با گوش های باریک و چشمانی که رنگ تاریکی شب را داشت و روزی که دشمنان قلبیه از مرزهای شمالی گذشتند همه چیز به آتش کشیده شد چانگبین در میان دود و فریاد و زنگ شمشیرها راهی جز فرار نداشت وقتی از شیب سنگی پایین میدوید تیر از کنار شانهاش گذشت و او را به سمت عمق جنگل کشاند همان جا که کلبهای قدیمی میان درختان پنهان بود و سرنوشت بیخبر و بیرحم او را درست به آغوش خانهی دشمن انداخت
چانگبین چند روز نخست را زیر تختههای چوبی زیرزمین کلبه پنهان شد با نانی خشک و زخمی که مدام میسوخت صاحب کلبه پسری تنها و شکارچی بیشتر روزها در جنگل بود و چیزی از مهمان ناخواندهاش نمیدانست جونگین زودتر از آنکه چانگبین انتظار داشت حضورش را فهمید روزی که چانگبین از شدت تب نیمه هوشیار بود و صدای قدمهای آرامی را بالای سرش شنید چشم باز کرد و پسرکی را دید با موهای تیره و لبخندی محتاط که فانوس کوچکی در دست داشت
جونگین با صدای آهسته گفت"تو کی هستی؟"
#چانگبین #جونگین #استری_کیدز #فیک
چانگبین چند روز نخست را زیر تختههای چوبی زیرزمین کلبه پنهان شد با نانی خشک و زخمی که مدام میسوخت صاحب کلبه پسری تنها و شکارچی بیشتر روزها در جنگل بود و چیزی از مهمان ناخواندهاش نمیدانست جونگین زودتر از آنکه چانگبین انتظار داشت حضورش را فهمید روزی که چانگبین از شدت تب نیمه هوشیار بود و صدای قدمهای آرامی را بالای سرش شنید چشم باز کرد و پسرکی را دید با موهای تیره و لبخندی محتاط که فانوس کوچکی در دست داشت
جونگین با صدای آهسته گفت"تو کی هستی؟"
#چانگبین #جونگین #استری_کیدز #فیک
- ۵.۶k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط