می دانی، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی “تـعطیــ

می دانی، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی “تـعطیــل است”
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی،

دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی،

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند،

آن وقت با خودت بگویـی :بگذار بمانند…

راســــــتی،

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام…!

“حــــال مـــن خـــــــوب اســت” … خــــــوبِ خــــوب...
دیدگاه ها (۲)

وضو که می گیری با لب خندان سر جانماز بنشین!اگر اخم ها را در ...

تولدت مبارک جونگ‌کوکِ ما… 🐰💜🎂گاهی فکر می‌کنم چقدر عجیبه که ی...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁴ویو میکا_____ماشین از...

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

دم خروس بیرون است مرض جای دیگریست.

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط