دم خروس بیرون است مرض جای دیگریست.

مسئله، نبودنِ حقیقت نیست؛ بی‌تفاوتی به نشانه‌های آن است; کتابی و پروفسوری با سیس استاد همه چی دون میخوای ؟ مخاطب ساده لوح و ظاهر بینه من ، چشم؛
ما کمبودِ نشانه نداریم؛ کمبودِ مکث داریم....
قشنگ تر بگممم🤔
مرضِ ما، ندیدن نیست؛ دیدن و نپرسیدن است ....
🤔🤔
وقتی تناقض دیده می‌شود، اما سؤال نمی‌شود....
بخدا لای حرفام یه هووووششششعععع مگه کوری، هست؛
وقتی تناقض، دیگر علامتِ بیماری نیست؛ بخشی از بدنِ جامعه است...
خیلی خب این آخری خوب بود؛
سلام جامعه بیمار،چه اشکال داره منم یه گستاخ و روانی قاطی شما ولی وراج تر پس قابل تامل و یکپارچه مینویسم و کافیه سردردتون از حرفام و سردردام از فکرام رو بی فکریاتون ...

گاهی برای فهمیدن یک ماجرا، لازم نیست اطلاعات بیشتری داشته باشی؛
لازم است همان اطلاعات را درست‌تر کنار هم بگذاری.

آدم می‌تواند یک جمله را بشنود و رد شود؛
اما اگر بپرسد:

این جمله کی گفته شد؟
قبلش چه اتفاقی افتاده بود؟
بعدش چه تغییری کرد؟
و چرا دقیقاً در آن زمان، همان کلمه انتخاب شد؟

ممکن است چیزی را ببیند که با شنیدنِ جداگانه‌ی همان خبر هرگز نمی‌دید.

این یعنی شک کردن به همه‌چیز نیست.

اتفاقاً برعکس؛
یعنی آن‌قدر به فهم خودت احترام بگذاری که هر چیزی را فقط چون با اطمینان گفته شده، حقیقت نگیری.

بعضی وقت‌ها یک کلمه، از یک صفحه توضیح بیشتر حرف دارد.
نه به خاطر خودِ کلمه؛
به خاطر زمانی که وارد داستان شده است.

و شاید مهم‌ترین مهارت، دانستنِ همه‌چیز نباشد.

این باشد که وقتی چند تکه‌ی کوچک جلوی توست،
بتوانی آنها را کنار هم بگذاری و بپرسی:

«چرا این یکی دقیقاً اینجا قرار گرفته؟»

نه برای پیدا کردن توطئه.
نه برای مخالفت با دیگران.

فقط برای اینکه قبل از پذیرفتن یک روایت،
یک لحظه مکث کنیم.

چون آدم‌ها همیشه با ندانستن فریب نمی‌خورند؛
گاهی با ندیدنِ رابطه‌ی میان چیزهایی که خودشان می‌دانند اشتباه می‌کنند.

و شاید جلوگیری از تکرار بسیاری از اشتباه‌ها،
از همین یک مکث شروع شود.
.
.
.
از همان روزهای اولِ کشته‌شدن رهبر، یک عبارت مدام تکرار شد:

«مِثلی لا یُبایعُ مِثلَه»

همزمان، ادبیات و رفتارهای یکپارچه‌ساز شدت گرفت؛ تأکید بر اینکه مسیر نباید تغییر کند و «بیعت» و «سازش» پذیرفتنی نیست.

ماه‌های بعد، همین مضمون بیشتر تثبیت شد؛ تا جایی که به شعار و چارچوب رسمی برای توضیح مسیر آینده تبدیل شد.

بعد، ۲۲ شهریور رسید.

رادان درباره اعتراضات دی‌ماه گفت:

«اسم اغتشاش هم نباید بگذاریم؛ در حقیقت یک کودتای کامل بود.»

اینجا شاید مهم‌ترین چیز، خودِ کلمه‌ی «کودتا» باشد.

چون «اغتشاش» از یک بحران اجتماعی حرف می‌زند، اما «کودتا» مسئله را در چارچوب قدرت تعریف می‌کند.

از این توالی نمی‌شود به‌تنهایی نتیجه گرفت که پشت پرده چه نقشه‌ای وجود داشته.
اما می‌شود پرسید:

چرا بعد از فقدان رهبر، ابتدا «بیعت نکردن و حفظ مسیر» این‌قدر برجسته شد و چند ماه بعد، یک رخداد داخلی با زبان «کودتا» توضیح داده شد؟

شاید پاسخ را نباید از یک خبر، یک جناح یا یک شایعه پیدا کرد.

باید ترتیب اتفاقات، تغییر واژه‌ها و رفتارها را کنار هم گذاشت.

این نگاه برای متهم کردن کسی نیست؛ برای این است که مردم بتوانند بازی قدرت را زودتر ببینند و هزینه‌ی آن را دوباره خودشان ندهند.

چون وقتی روایت‌ها را بدون مقایسه می‌پذیریم، ممکن است چیزی را که باید می‌فهمیدیم، فقط باور کرده باشیم.

گاهی فهمیدن، یعنی چند خبر را کنار هم گذاشتن و دیدنِ فاصله‌ی بین کلمات.

◤ ΞΔ ◢

#سمائیل #کارمائیل #نویسنده_چندمعنایی #قلم_شخصی #خودایستا #فکر_مستقل #معنای_پنهان #چندلایه #نگاه_متفاوت #روایت_شخصی #فلسفه_شخصی #کلام_تصویری #فردگرایی #ضد_سلطه #بی_ناشر#ΞΔ
دیدگاه ها (۰)

🤍👇🏽✨️💖ساختنِ نسخه‌ی بهترِ خودت درد دارد؛اما ماندن در جایی که...

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

گاهی آن‌قدر درگیر زندگی، مشکلات و نگرانی‌هایمان می‌شویم که ف...

Sound Ceremony (Live in Zurich, Spring 2024)این اجرا سراسر ب...

بعضی مادران، قهرمانان پشت صحنه‌ی فتح‌اند…آن‌ها شاید در میدان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط