ما آدم های نسل سکوتیم !

ما آدم های نسل سکوتیم !
ما آدم های این دوره عادت کردیم سکوت کنیم ، همدیگر را دوست داشتیم و سکوت کردیم ، هی یواشکی رفتیم عکس های پروفایل هم را نگاه کردیم و توی دلمان قند آب شد و سکوت کردیم تا او حرف بزند و هیچ وقت این اتفاق نیفتاد و او را از دست دادیم ،
هی توی دانشگاه و محل کار نگاهمان را از هم دزدیدیم تا مبادا دست دلمان برای هم رو شود ...

ما توی رابطه هامان سکوت کردیم و خیلی چیزها را نگفتیم تا طرف رابطه مان پررو نشود ، وابسته نشود دوستت دارم هایمان را ذخیره کردیم برای خودمان هم نمیدانیم کجا !
دلتنگ شدیم و سکوت کردیم تا یکوقت غرورمان خدشه دار نشود ، سکوت کردیم و منتظر ماندیم تا او دلتنگمان شود ...

توی جامعه مان پر از درد و فقر و دزدی شد و سکوت کردیم تا دیگری حرف بزند ....

فکر میکنم تصویر شصت و هفتاد سالگی نسل ما زن و مردیست که تنها لیوان چایی پررنگش توی دستهایش سرد میشود و در سکوت ترسناک خانه اش به حرفهایی فکر میکند که اگر گفته میشد حالا شاید روزگار قشنگتری کنار اوی زندگیش داشت ... به عاشقانه هایی که پشت سکوت این نسل هرگز فرصت تولد نیافتند به روزهای خوبی که بخاطر سکوتمان از دست رفت ...
دیدگاه ها (۱۵)

حالا من دقیق نمی‌دونم کی مقصره و کی نیست...کی می‌دوعه که راب...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

پارت ۴۷ | نزدیک‌تر از قبلبعد از حرف‌های تهیونگ، چند روزی گذش...

୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی زمانی که دست‌های تهیونگ بین انگشت‌...

☆چندپارتی☆☆پارت: ۰۵☆☆وقتی دخترتون.....☆سوار ماشین شدید و راه...

کسخلان گروگان

### پارت دوم: سایه‌یِ آرامِ شب و رازهایِ کوچکهوا دیگه کاملاً...

You are mine...⁴[ویو نیلا]بعد از اینکه همه رفتن،جونگکوک از ر...

برادر ناتنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط