خاطرات را بايد سطل سطل ازچاه زندگي بيرون كشيد!

خاطرات را بايد سطل سطل ازچاه زندگي بيرون كشيد!
خاطرات نه سر دارند و نه ته.
بي هوا مي آيند تا خفه ات كنند.
ميرسند...
گاهي وسط يك فكر
گاهي وسط خيابان
سردت ميكنند،داغت ميكنند.
رگ خوابت را بلدند،زمينت ميزنند.
خاطرات تمام نميشوند...تمامت ميكنند!
دیدگاه ها (۱)

می دانم...تا پلک به هم بزنم می آییبا انار و آینه در دستهایت!...

من زنم. آری من زنم.او خواست که من زن باشم. همچنان به تواعتما...

انسان امروز مدعی است که کوره راه های مریخ را شناخته است در...

گونه های تر من دست پر مهر کسی را حس کردیک نفر نام مرا زیبا ب...

پشت نگاه سردت ... 14ویو آتاز فروشگاه بیرون اومدم و کیسه‌هامو...

پشت نگاه سردت .... پارت 24 𐙚🦋 ویو تهیونگ 🦋وقتی به مدرسه رسید...

........//برده ی زیبا//.......

رمان تهکوک

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟓یوجین:خب قضیه از این قراره که ما چند س...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت:13ویو کوکهمین ک...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط