یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برد

یه روز وقتی به گل نیلوفر نگاه می کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شاید منم یه روز مثل گل نیلوفر تنها بشم ... سریع از کنار مرداب دور شدم ... حالا وقتی که میبینم خودم مرداب شدم دنبال یه گل نیلوفر می گردم که از تنهایی نمیرم و حالا می فهمم گل نیلوفر مغرور نیست اون خودشو وقف مرداب کرده ....
دیدگاه ها (۱)

پـــــیـــــاده روهــــــای ایــــــن خـــــیـــــابـــــانـ...

گاهی با خود می اندیشم که انسان ها حقیقتاً در غم ِ یکدیگر سه...

می خوام براتون قصه بگم.قصه عشق یک فرشته.فرشته ما میون آدم ه...

عاقبت به این نتیجه میرسیم که حضورِ بعضی‌ انسانها در زندگی م...

لایک و کامنت یادتون نره

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

چند پارتیپارت ۲ از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.تمام شب فقط ی...

چند پارتی از بنگچان

...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو لیلی ___---سه ماه ...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁵﴿ویو تهیونگ﴾بعضی آدم‌ها...بدون اینکه ب...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

پارت ۸چند روزی از شروع پروژه گذشته بود.اون روز بعد از کلاس، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط