گفته بودی

گفته بودی
بهشت نزدیک است،
گاهی در حیاط خانه مان
هم می توانم ببینمش،
امروز که "باران"
همه ی آرزوهایم را خیس کرد
دفترچه ام شبیه
بهشت شد
پر از گل هایی که
به نام "تو"
روئیدند...
دیدگاه ها (۵)

عاشقانه های شبنم

پاییز برای عاشق‌ها فقط یک فصل نیست؛ ترکیبی از بوی باران، خیا...

#داستان_شب✍حکایت آب و کوزه مردی در خانه‌اش دو کوزه بزرگ برای...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۵: اعتراف زیر بارانیک ...

دوستت دارم...مثل عطرِ باران که آرام‌آرامدر کوچه‌های خیسِ دلت...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۰ات دستش را روی جلد دفترچه گذاشت...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

تمام قافیه بودی، منم که باختمتتو سرزمین خودم بوده‌ای که تاخت...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط