نه ما می مانیم و نه اندوه، ونه هیچ یک از مردم این آبادی،

نه ما می مانیم و نه اندوه، ونه هیچ یک از مردم این آبادی، به حباب نگران لب یک رود قسم.... لحظه ها عریانند، به تن لحظه ی خود جامه ی غم مپوشان هرگز....
دیدگاه ها (۲)

نَه ما میمانیم نَه اَندوه..وَ نَه هیچ یِک اَز مَردُمِ این آب...

یاد نوشته‌ی طنزی افتادم که می‌گه خونه‌ی پدری هر کاری کردیم گ...

در شیبِ خاموشِ غروبِ ،اندوه آرام‌آرام از شانه‌های شهر بالا م...

ماهِ لبِ دریا..✨ ...

دکترینِ مهندسیِ قدرتِ بهرام محمدی«ایران؛ با ارادهٔ ملی، از ج...

عاشقانه های شبنم

طبیعت

چرا که برای اولین بار سهمم را از این دنیا گرفته بودمفردی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط