عادت او نیست خشم و دشمنی

عادت او نیست خشم و دشمنی

نام او نور و نشانش روشنی

خشم نامی از نشانی های اوست

حالتی از مهربانی های اوست

قهر او از آشتی شیرین تر است

مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست معنا می دهد

قهر هم با دوست معنا می دهد

هیچ کس با دشمن خود قهر نیست

قهر او هم نشان دوستی است

تازه فهمیدم خدایم این خداست

این خدای مهربان و آشناست

دوستی از من به من نزدیک تر

از رگ گردن به من نزدیک تر

آن خدای پیش از این را باد برد

نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود

چون حبابی نقش روی آب بود

می توانم بعد از این با این خدا

دوست باشم دوست پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد

سفره ی دل را برایش باز کرد

می توان درباره ی گل حرف زد

صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

چک چک مثل باران راز گفت

با دو قطره صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد

مثل یاران قدیمی حرف زد

می توان تصنیفی از پرواز خواند

با الفبای سکوت آواز خواند

می توان مثل علف ها حرف زد

با زبانی بی الفبا حرف زد

می توان درباره ی هر چیز گفت

می توان شعری خیال انگیز گفت

مثل این شعر روان و آشنا

پیش از این ها فکر می کردم خدا
دیدگاه ها (۱۴)

پیش از این ها فکر می کردم خدا                    خانه ای دار...

دیشب با خدا دعوایم شد،باهم قهر کردیم...فکر کردم دیگر مرا دوس...

سال ها پیش از اینزیر یک سنگ گوشه ای از زمینمن فقط یک کمی خاک...

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلندزندگی شیرین است، مثل ش...

آری....می دانم !....خوب می دانم که خدا هست حتی در غریبانه ت...

🖤 پارت نوزدهم | گروگانصدای ماشین‌ها نزدیک‌تر می‌شد.جونگکوک د...

🖤 قفس سیاهپارت سی‌وپنجم | تلهدرهای انبار قفل شدند.صدای دنیل ...

پارت معرفی

بالهای سرخ پارت ۱۰

ادامه پارت ۲۴

یک خانم جوان با لباس نامناسب در مسیر قدم زدن به یک خانم با ح...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

*****جونگکوک** پوزخندی زد که حتی **V** هم نتونست با اون نیشخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط