که یهو انداختم داخل اتاق و در رو قفل کرد

که یهو انداختم داخل اتاق و در رو قفل کرد
محکم به در ضربه میزدم و جیغ میزدم کمکم کنه
نیم ساعتی بود یا شاید بیشتر که داخل این اتاق سرد بودم خسته شدم و دراز کشیدم
که صدای باز شدن در اومد و ناخوداگاه چشامو بستم
با صدای کفشاش فهمیدم یه مرده
کفشاشو به سطح زمین میکشوند و صداشون قابل شنیدن بود
صدای تاک تیکی که از خودش درمیورد
از زیر پاهام دست گرفت و یه دست دیگشم زیر کمرم بود
براید استایل بلندم کرد و از اتاق بردم بیرون
با مکان تاریکی روبه رو شدم
همون دانشگاهه ولی با برقای خاموش
این مرد کیه
صبر کن نارا هروقت از دانشگاه خارج شد شونشو گاز بگیر و فرار کن
.
. ولی غافل ازینکه از دانشگاه نمیره بیرون
رفتیم تویه سالنی که به نظر پارکینگ میومد
یه در اخر پارکینگ بود و اون مرد به سمتش حرکت میکرد
.
.
چندتا دکمه رو زد نتونستم ببینم چیارو میزنه
وارد اتاق شد
نزدیک پنج تا ادم بودن
نکنه بخوان کاریم کنن
خدایا خودت کمک کن از اینجا برم بیرون به خدا روزی ۱۰ بار عبادتت میکنمم(عه جر)
_هی لیدی خوب خوابیدی؟
+ت..تو اینجا ...چکار م.میکنی؟
_دانشگای خودمه خوشم میاد اینجا باشم بیب
+به خاطر کار امروزه؟
_ امروز یا بهتره بگیم امشب
+ام..شب؟

+بزار...برمممممم(با جیغ)
_اک ببرینش
+ کج..اا ببرننمممم؟
_یه جایی هانی...
+مرتیک...ممممم (بستن دهان و چشم)
+ممممممم
_دستاشو ببندین و ببرینش

شرطا نرسید ولی چون دختر خوبیم براتون گذاشتم
دیدگاه ها (۳)

استاد من۴

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟕همون لحظه در اتاق باز ...

رمان سوم پارت بیستم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ویو دازای ی...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ویو &تقریباً نیم ساعت بود که ...

پارت ۲ویو ات:ماشین متوقف شد. فضای بیرون یه عمارتِ سنگی و بزر...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی موقع زایمانته.......... «ویو ا.ت» وارد آشپزخو...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط