آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک

آن آب رفته باز نیاید به جوی خشک
با چشم تر ز تشنگی یاسمن بگو

سرو شکسته نقش دل ما بر آب زد
این ماجرا به اینه ی دل شکن بگو

آن سرخ و سبز سایه بنفش و کبود شد
سرو سیاه من ز غروب چمن بگو...


شعر و دکلمه: #هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۲)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

حماسی

007-آلما ویسکی - پارت ۵۹

جادویی به نام عشق

درختی پیرشکسته خشک تنها گمنشسته در سکوت وهمناک دشتنگاهش دورف...

🖤😓روحت شاد استاد هوشنگ ابتهاج من نمی دانستم معنی هرگز را تو ...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

#قصه ی حسرت منحس آن بال کبوتر هاستلای درهای قفسناله ی شاخه ی...

آن دل‌آرام که دل آینه‌دار رخ اوستدوستش دارم و داند که ورا دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط