قصه ی حسرت من

#قصه ی حسرت من

#قصه ی حسرت من
حس آن بال کبوتر هاست
لای درهای قفس
ناله ی شاخه ی خشک
زیر رگبار تگرگ
در شب سرد زمستانی کوه
دیدن خواب بهار
مثل آن اشک کبود
ریخته از چشم غروب
در پس پای دل خون شفق
جنگلی در پس فریاد تبر
سرو افتاده به خاک
چشمه در حسرت پر کردن یک کوزه ی آب
دل پر از خون هزار نخل در آتش شده خاک
روزهایی که رود از چنگ چو باد...
دیدگاه ها (۱)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

چند پارتی بازی ممنوع

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

یه پست خاص تقدیم به ...پشت عکست می‌کشم با رنگ آبی: آسمان، یک...

قطره قطره به هوای چه کسی لبریزمشمعِ بی نورم و از شعله نمی پر...

قطره قطره به هوای چه کسی لبریزمشمعِ بی نورم و از شعله نمی پر...

زده شعله در چمن، در شب وطن، خون ارغوان ها تو ای بانگ شور اف...

کلیپ شهرام ناظری، می‌گذرد کاروان روی گل ارغوان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط