Maknae Line

PART:۸
چند پارتی

ویو کوک

کوک: این برای اینکه یادت باشه ددیه اصلیت مننم( ترسناک و بم)
ا.ت: ولی بالا بری پاین بیای ددی فاکر ترسناک خودمی
کوک: عه
ا.ت : حالا خوبی ؟
کوک: تا تو باشی عالیم
ا.ت رو بغل کردم
کوک: هعی شما دوتا مثل بز نگاه میکنین بیاین ببینم
جیمین و ته هم آمدن بغلمون
ا.ت: تا عمر دارم عاشقتونم
ته کوک جیمین: ما روانیتیم دختر
همه: خنده
ا.ت: واییییییییییی
کوک ته جیمین: چی شده؟
ا.ت: اعضا
یهو ته از جاش پرید
ته: کوک پاشو که بدبخت شدیم
جیمین: هیونگ ما رو میکشه
کوک: هیونگ رو ولش کن نامجوننن
یهو اعضا از پشت درختا آمدن بیرون
نامجون: به به مکنه لاین ها
یونگی: پوزخند
کوک: رون سیاه هیونگ
جیهوپ: تهیونگ کسافتتتتت سکته قلبی روحی مغزی کلا هرچی سکته بود رو با اون قیافه تو زدم من نمی گی آخ بعد ارمی ها دیگه سانشاین ندارن
جین: تو اون رو ول کن هندسام ندارن
ته: ببببخخخششیدد( گریه)
نامجون: خخخررسسس گنده خجالت بکش جولوی ا.ت
جیمین: یونگی تو خوبی؟
یونگی: به لطف جاهای زخف جناب عالی هستم
جیمین: من ...
یونگی جیمین رو بغل کرد
یونگی: اینارو ول کنین کلاغا گفتن مکنه های بی تی اس هر سه عاشق یه دختر شدن
هم من هم جیمین هم تهیونگ سرخ شدیم
جیهوپ: وای وای لبو ها رو نگا
جین: خب بابا فهمیدیم عاشق شدین ا.ت تو دیگه چه خر شانسی هستی فقط میتونم بگم خدا بهت صبر بده
ا.ت: ممنونم
جیمین ته کوک: یااااااا
ویو ا.ت
از اون روز به بعد با پسرا تویه یه خونه زندگی کردیم ارمی ها با ما کنار آمدن و ما خوشبختیم و منم یه جوری دارم با این سه تا کله شق زندگی میکنم ولی خارج از اینا واقعا عاشقشونم
الیا و جودی کلا از او حادثه دیگه هیچی یادشون نمیاد و الان خوبن
....
این پایان نیست آغاز هست آغاز زندگی ۴ نفره ما
عشق حد و مرز نمیشناسه اگه آدما با هم کنار بیان کل دنیا هم عاشق باشن بازم جا برای محبت هست فقط اگر واقعا عاشق باشی و کنار بیای مثل داستان مکنه های ما و ا.ت

⭐️پایان یا به عبارتی آغاز زندگی ۴ نفره مکنه ها و ا.ت⭐️
دیدگاه ها (۹)

تهیونگ پرسید: بچه مگه شما کرم دارینکوک و ا/ت: هاالیسا: ببین ...

سیسیا پارت پنج پاک شده اومدم خلاصش رو بهتون بگم برید پایین 👇...

اسم فیک:آواز عشقشخصیت های اصلی:ا/ت، یونگی، جی وو، هانا،ته وو...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

بعد از خرید ا. ت و کوک به یه رستوران رفتنکوک : خب عشقم چی می...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

ادامه سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط