به

به
آسمان
نگاه کرد...
و از تهِ دل؛ شُکر!
مادرم را می گویم...
همان لحظه که صدای خنده‌ی ما،
تمامِ خانه را پُر کرده بود...
جمعه را قدر بدانیم؛ برای لمسِ عاشقانه‌ی دستانِ پدر و بوسیدنِ چشمانِ مادر...
جمعه را قدر بدانیم!
برای پناه گرفتن در
آغوش خانواده‌ای که هیچ کس،
توانِ پُر کردنِ جایِشان را ندارد.
خدا هم در مهمانیِ‌تان دعوت است؛
اگر پُر از مهربانی باشد...
دیدگاه ها (۶)

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

پارت۴۶اعلامِ پدرصبح، عمارتِ کیم برخلاف همیشه شلوغ بود. ماشین...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

~ی پروژه‌ خیلی زیبای دیگه‌ به مناسب تولد جیمین تو آسمون لیما...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط