شاید روزے بے خبر دیگر پست نگذارم...

شاید روزے بے خبر دیگر پست نگذارم...
دلم مےخواهد ترانہ‌ے خداحافظے رابنویسم...
روے دیوار همین مجازے
ولے...
واژه‌ها فرار مےکنند
دلم طاقـٺ نمےآورد
اشک‌ها اماڹ نمےدهند
نمےدانم ،شاید من هم روزے
بے خداحافظے بروم از این
صفحہ‌ےِ مجازی
دیدگاه ها (۱)

تو نبودی و به پاهای خدا افتادمدست بی رحم ترین ثانیه ها افتاد...

ﺩَﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪ،ﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻧﻤﻲ ﮔُﻨﺠﺪ ...ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ " ﺳﮑﻮﺕ "...

مراقب آدمهای "آرام" زندگیتان باشید،آنهایی که "گوش" میدهند،دی...

وصیت نامه ی عشقمرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش...

حالم خوش نیستحوصله آدم های دور و ورم را ندارم، هر روزی که می...

¹⁹ : ¹⁹.به دنبال بهانه‌ای برای نوشتن می‌گردم ، برای اشک ، بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط