به دنبال بهانهای برای نوشتن میگردم برای اشک برای غمگین بودن

¹⁹ : ¹⁹
.
به دنبال بهانه‌ای برای نوشتن می‌گردم ، برای اشک ، برای غمگین بودن ؛
دوست دارم که مشکلی را برگزینم و ساعت‌های طولانی را صرف گریستن پای آن کنم . دلم می‌خواهد نوشیدنی برای خود بریزم و با یک سیگار به پشت بام بروم ، ملودی مورد علاقه خود را پخش کنم و درحالی که طعم تلخ و بدمزه توتون دهانم را پر کرده شروع به نوشتن کنم .
اما مشکل آنجاست که نمی‌توانم ؛ زخم‌هایِ قدیمی آنقدر مرا از پا درآورده‌اند که دیگر نسبت به آنها سِر شده‌اَم ، گویی عضوی جدا نشدنی از من هستند ، مانند توموری در وجودم نشسته‌اند و زره زره مرا نابود می‌کنند ؛ من اماّ آنقدر از برایشان درد کشیده‌ام که برایَم اهمیتی ندارد تا چه عمقی می‌خواهند مرا زجر دهند ، به استخوان رسیده‌اند ، دیگر نمی‌توانند مرا غمگین کنند .
با این حال ، ترجیحم آن اَست که سوگواری‌هایَم را برای آنها حدر دهم ، چرا که در این تن دیگر جایی برای زخم تازه‌ای نیست .
منظورم این است که..
خسته شده‌ام ؛ اگر خداوند لطفی در حقم می‌کرد و می‌گفت که یک ماه بیشتر زمان برای زنده ماندن ندارم ، در آن لحظه شاید خوشبختی به سراغم آید ؛ بی‌هیچ ترسی شروع میکنم به تجربه چیز هایی که همیشه در انتظارشان بوده‌ام ؛ شاید شروع کنم به انجام لیست کارهایی که دوست دارم قبل از مرگ تجربه‌شان کنم ، شاید هم کوله‌ای جمع کنم و به جایی دور سفر کنم ، جایی که خبری از انسان‌های مزاحم نباشد . به جای نگرانی برای روابطم غروب را در ساحلی خلوت تماشا کنم ، به دور از هیاهوی جهان به دنیای خود پناه برم و عمر باقی‌مانده‌اَم را به آرامی سپری کنم ، و در روز های آخر یک روز را به دیدار های موکول شده به آینده صرف کنم ، سپس دوباره به ساحل خلوت خود بازگردم .
اما همچین محبتی از من دریغ شده است .
شاید روزی شهامت خود را جمع کنم و پس از آنکه یک ماه را به میل خویش گذراندم خود را به دست مرگ سپارم ؛ نمیدانم.. در ذهن شلوغم جایی برای فکر کردن نیست ، شاید اگر زودتر مرگم نرسد خود به استقبالش روم .
در هر حال ، هیچ تضمینی برای آینده نیست... چه کسی میداند ؟ شاید فردا آخرین روزی باشد که به من هدیه داده شده تا زندگی را تجربه کنم .
دیدگاه ها (۰)

..تو پاییز بودی؛ سرد اما دلنشین، از همان‌هایی که آدمی را مشت...

انسان‌ها عجیب نیستند؟چطور میتوانند هر هفته را با شخصیتی جدید...

شاید واقعا ضعیفماری من ضعیفمضعیف در برابر ان نگاه ها،..ضعیف ...

ببخشید یکم شخصیت سادیسم دارمپارت ۲- *وارد آپارتمانمون که میش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط