خواب دیدم پدرم میاید ...
خواب دیدم پدرم میاید ...
با همان صورت محبوب پر از لبخندش
صورتش پر بود از نور خدا ...
دست بردم که عصایش گیرم ...
گفت باشی تو عصایم فرزند ...
دل من تاب نیاورد؛و من بوسه زدم بر دستش ..
که نگاهش همان لحظه به چشمم لغزید
اشک در چشم دوتایی جوشید ...
دست پر مهرش را بر سرم باز کشید ...
گفتمش ای پدرم ...
ما کجا ؟ و تو کجا ؟ ...
ما که دلتنگ تو هستیم ... پدر ....
پدرم لذت دیدار تو را کم دارم ...
سالها می گذرد ...
دستی از مهر ندارم به سرم ...
و چنان غرق توام که ندارم باور ...
گفتمش باز ... پدر ...
اشکی از گوشه ی چشمش افتاد ...
و ندیدم که چه سان رفت پدر ...
و دگر باز نگشت ...
تقدیم به پدرهای مهربونی که پیش ما نیستند ...
روحشون شاد وقرین رحمت الهی
با همان صورت محبوب پر از لبخندش
صورتش پر بود از نور خدا ...
دست بردم که عصایش گیرم ...
گفت باشی تو عصایم فرزند ...
دل من تاب نیاورد؛و من بوسه زدم بر دستش ..
که نگاهش همان لحظه به چشمم لغزید
اشک در چشم دوتایی جوشید ...
دست پر مهرش را بر سرم باز کشید ...
گفتمش ای پدرم ...
ما کجا ؟ و تو کجا ؟ ...
ما که دلتنگ تو هستیم ... پدر ....
پدرم لذت دیدار تو را کم دارم ...
سالها می گذرد ...
دستی از مهر ندارم به سرم ...
و چنان غرق توام که ندارم باور ...
گفتمش باز ... پدر ...
اشکی از گوشه ی چشمش افتاد ...
و ندیدم که چه سان رفت پدر ...
و دگر باز نگشت ...
تقدیم به پدرهای مهربونی که پیش ما نیستند ...
روحشون شاد وقرین رحمت الهی
- ۵۴۰
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط