حیف نون داشت نماز می خوند یکی از پشت سر رد میشه میگه اوه

حیف نون داشت نماز می خوند یکی از پشت سر رد میشه میگه اوه عجب آدم باخدایی!!! حیف نون نماز رو قطع می کنه سرشو برمیگردونه میگه :تازه روزه ام هستم
دیدگاه ها (۴)

سناریو بلولاک/:قفل آبی

۰منتقدانِ پشت‌صحنه][احسان رستگار]پشت سر همه رو نقد می‌کنن، ج...

سناریو بلولاک/قفل آبی

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

رمان یک نیمکت فاصله

سناریو بلولاک/قفل آبی

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

📜 خلاصه داستان : آئویی دختری ـه که در سال آخر دبیرستان ـه و ...

سناریو بلولاک/قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط