مادر لباس کودکانش را با گیره به بند کشید، تا باد آنها را

مادر لباس کودکانش را با گیره به بند کشید، تا باد آنها را نبرد.
زمان گذشت؛
کودکان، لباسها، گیره‌ها و بندها ماندند؛
باد مادر را با خودش برد
قدر پدر ‌و مادرا رو بدونیم! خیلی زود دیر میشه
دیدگاه ها (۴)

💥تلنگر💥🌑وقتی که همه بالا سر قبرم گریه کردند و اشکی ریختند هم...

همسر پادشاه مین

هایکیوو پارت ۱

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۳: ولیعهد نگرانصبح زود، جونگ‌کوک جلوی آین...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 13ویولت با شنیدن حرف هوسوک چند لحظه ...

love and the moon Part 9 مادر کوک: سلام به دختر عزیزم چقدر ...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط