چند پارتی درخواستی وقتی
چند پارتی درخواستی وقتی
پارت ۳
اسلاید ها ۱ تا ۷ اتاق ا/ت
اسلاید ۸ . لباس اول ا/ت
اسلاید ۹ . لباس که بعد می پوشه
ا/ت . رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و ومدم بیرون موهام رو خشک کردم اما لباسمو عوض نکردم و با همون لباسا رفتم پایین و با دیدن ون آقای جئون تعظیم کوتاهی کردم و نشستم
کوک. چرا لباست رو عوض نکردی؟
ا/ت . ....
کوک. خوشت نیومد ؟
ا/ت . نه نه..... خیلی قشنگ بودن
کوک. پس چرا با همین لباست ومدی ؟......
ا/ت . خب...... راستش..... خجالت کشیدم...( آروم
کوک. ( خنده آروم ) ... ون وقت خانم کوچولوی خوشگل ما از چی خجالت کشیده ؟
ا/ت.........
کوک. عیبی نداره هر طور راحتی لباس بپوش ... الان ناهارت رو بخور
ا/ت . چشم
کوک. نیازی نیست پیش من رسمی باشی
ا/ت . بله آقا
کوک . آقا؟
ا/ت . سوالی نگاش کرد که یعنی چی صداش کنه ؟
کوک. ولش کن .. ناهارت رو بخور ( پوزخند
ا/ت . بله شروع کرد به خوردن غذا
بعد از ناهار
کوک. ا/ت
ا/ت . بله ،
کوک. امشب میخام تو رو به دوستام معرفی کنم میخام
ا/ت . بله
کوک. متاسفانه ونا بچه ای ندارن که بتونی باهاشون همبازی بشی و شاید زیاد بهت خوشنگذره
ا/ت . نیازی نیست نگران باشید من اصلا از بازی های بچگونه خوشم نمیاد و با آدم های بزرگ تر از خودم راحت ترم
کوک. خوبه ... من باید برم... تو میتونی اینجا بگردی و هر جا که خواستی بری اما داخل اتاق من نمیری خوب ؟
ا/ت. اهوممم
کوک. و اینکه از هفته ی دیگه به مدرسه میری
ا/ت . همون مدرسه قبلیم ؟
کوک. نخیر مدرسه جدید ..... یه بادیگارد میبرتت و میارتت
ا/ت . بله فهمیدم
بادیگارد . قربان همه چیز آماده اس
کوک . اوکی بریم
ا/ت . خداحافظ
کوک..... خداحافظ ( و رفت باند
ا/ت . وقتی آقای جئون رفت منم رفتم تو حیاط و کلی گشتم خیلی حیاط قشنگ و بزرگ و سرسبزی داشت لعنتی خونه اش مثل قصر می مونه...
فکر کنم آدم مهمی باشه که این همه ثروت و نیرو داره .. و متاسفانه من این آقا که به اصطلاح پدرمه رو فقط درحد اسمش میشناسمش .. وقتی ومد ازش بپرسم شغلش چیه ؟ یعنی بهم میگه ؟
نه نه ولش کن اصلا نمی گم نباید کاری کنم که از من خوشش نیاد اصلا دلم نمیخواد به ون پرورشگاه لعنتی بر گردم خدا کنه همه بچه های انجا از دست ون جانگ خلاص بشن ...
یکم دیگه تو حیاط موندم و بعد رفتم بالا تو اتاقم و یه راست رفتم سمت کمد لباسا انقدر زیاد و خوشگل بود که نمیدونستم کدوم رو بپوشم برای همین از سر ذوق همه رو یه دور پوشیدم و آخرین لباسی رو که تنم کردم رو دیگه در نیاوردم .. چون خسته شده بودم انقدر که لباس عوض کردم ...
موهای بلندم باز بود و حسابی خوشگل شده بودم یه آیینه برداشتم و نشستم رو تخت و به خودم نگاه کردم ...
یعنی این واقعا منم ؟ این خواب نیست ؟ اگرم خوابم آرزو میکنم هیچ وقت بیدار نشم....
رو تخت دراز کشیدم و صورتمو به پتوی نرم تخت مالوندم لعنتی از ابریشم هم نرم تر بود ..
کل پتو رو کشیدم رو خودم و زیرش گم شدم و چشمام رو بستم که کم کم خوابم برد......
ادامه دارد......
پارت ۳
اسلاید ها ۱ تا ۷ اتاق ا/ت
اسلاید ۸ . لباس اول ا/ت
اسلاید ۹ . لباس که بعد می پوشه
ا/ت . رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و ومدم بیرون موهام رو خشک کردم اما لباسمو عوض نکردم و با همون لباسا رفتم پایین و با دیدن ون آقای جئون تعظیم کوتاهی کردم و نشستم
کوک. چرا لباست رو عوض نکردی؟
ا/ت . ....
کوک. خوشت نیومد ؟
ا/ت . نه نه..... خیلی قشنگ بودن
کوک. پس چرا با همین لباست ومدی ؟......
ا/ت . خب...... راستش..... خجالت کشیدم...( آروم
کوک. ( خنده آروم ) ... ون وقت خانم کوچولوی خوشگل ما از چی خجالت کشیده ؟
ا/ت.........
کوک. عیبی نداره هر طور راحتی لباس بپوش ... الان ناهارت رو بخور
ا/ت . چشم
کوک. نیازی نیست پیش من رسمی باشی
ا/ت . بله آقا
کوک . آقا؟
ا/ت . سوالی نگاش کرد که یعنی چی صداش کنه ؟
کوک. ولش کن .. ناهارت رو بخور ( پوزخند
ا/ت . بله شروع کرد به خوردن غذا
بعد از ناهار
کوک. ا/ت
ا/ت . بله ،
کوک. امشب میخام تو رو به دوستام معرفی کنم میخام
ا/ت . بله
کوک. متاسفانه ونا بچه ای ندارن که بتونی باهاشون همبازی بشی و شاید زیاد بهت خوشنگذره
ا/ت . نیازی نیست نگران باشید من اصلا از بازی های بچگونه خوشم نمیاد و با آدم های بزرگ تر از خودم راحت ترم
کوک. خوبه ... من باید برم... تو میتونی اینجا بگردی و هر جا که خواستی بری اما داخل اتاق من نمیری خوب ؟
ا/ت. اهوممم
کوک. و اینکه از هفته ی دیگه به مدرسه میری
ا/ت . همون مدرسه قبلیم ؟
کوک. نخیر مدرسه جدید ..... یه بادیگارد میبرتت و میارتت
ا/ت . بله فهمیدم
بادیگارد . قربان همه چیز آماده اس
کوک . اوکی بریم
ا/ت . خداحافظ
کوک..... خداحافظ ( و رفت باند
ا/ت . وقتی آقای جئون رفت منم رفتم تو حیاط و کلی گشتم خیلی حیاط قشنگ و بزرگ و سرسبزی داشت لعنتی خونه اش مثل قصر می مونه...
فکر کنم آدم مهمی باشه که این همه ثروت و نیرو داره .. و متاسفانه من این آقا که به اصطلاح پدرمه رو فقط درحد اسمش میشناسمش .. وقتی ومد ازش بپرسم شغلش چیه ؟ یعنی بهم میگه ؟
نه نه ولش کن اصلا نمی گم نباید کاری کنم که از من خوشش نیاد اصلا دلم نمیخواد به ون پرورشگاه لعنتی بر گردم خدا کنه همه بچه های انجا از دست ون جانگ خلاص بشن ...
یکم دیگه تو حیاط موندم و بعد رفتم بالا تو اتاقم و یه راست رفتم سمت کمد لباسا انقدر زیاد و خوشگل بود که نمیدونستم کدوم رو بپوشم برای همین از سر ذوق همه رو یه دور پوشیدم و آخرین لباسی رو که تنم کردم رو دیگه در نیاوردم .. چون خسته شده بودم انقدر که لباس عوض کردم ...
موهای بلندم باز بود و حسابی خوشگل شده بودم یه آیینه برداشتم و نشستم رو تخت و به خودم نگاه کردم ...
یعنی این واقعا منم ؟ این خواب نیست ؟ اگرم خوابم آرزو میکنم هیچ وقت بیدار نشم....
رو تخت دراز کشیدم و صورتمو به پتوی نرم تخت مالوندم لعنتی از ابریشم هم نرم تر بود ..
کل پتو رو کشیدم رو خودم و زیرش گم شدم و چشمام رو بستم که کم کم خوابم برد......
ادامه دارد......
- ۳۰.۵k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط