دست‌هایش سفید بود و روشن

دست‌هایش سفید بود و روشن
گویا
از چیدنِ مــاه آمده بود !
و
چشمهای الماسی اش
انگار
از چیدن ستاره ...
وقتی می آمـــد ...
دیدگاه ها (۳)

بی آن که بوی تــو مستم کندتا ده می شمارم ؛انگشتانم گردِ کمرگ...

تا میتوانی نــاز کن ،بانواز میل جان نازت خَرَماصلا به این طن...

گلدسته می شوم  و برایت اذان می گویم           اذان مشرق به ا...

یه روز میرسه روی تخت دونفره ...که روش پـُر گلبـرگ قرمزهِ !سر...

آخرین شب‌های تابستان استو آخرین شب‌بیداری‌های برگ‌های سبز خی...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت شــانزدهــمشــانزده...

سلام، ستاره‌ی آسمانم...هفت ماه گذشته و هنوزشب، بوی نبودنت را...

همچون عروسِ رؤیایی و باشکوه... 🤍✨دستبندش که دور مچت می‌نشیند...

اللهم ارزقنا سجده‌ای از جنس آرامش، همین‌جا کنار حرم امیرالمؤ...

نیمه‌شب، ماه تنها، در حوض سکوت شناور بود.خورشید آمد،با هزارا...

تلاوت قرآن

🔻امیرعباس فخرآور (جمهوری‌خواه):🔸هشت ماه پیش وقتی رضا پهلوی ف...

یک ستارهٔ کوچک،میان منجوق‌های طوسی براق نشسته.و در امتدادش،ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط